پارت چهارم سکوت سنگینی برای چند ثانیه م

پارت چهارم سکوت سنگینی برای چند ثانیه محوطه پشت در را فرا گرفت. فلاش دوربین‌ها هنوز مثل صاعقه می‌زد، اما لحن قاطع و نگاه نافذ تهیونگ باعث شد خبرنگارها برای لحظه‌ای سوال پرسیدن را متوقف کنند.

تهیونگ نفس عمیقی کشید و با صدایی رسا و آرام گفت:
— «درسته. همه‌ی خبرهایی که درباره‌ی حضور یکی از اعضای بلک‌پینک—کوکویو—در این خانه شنیدید، حقیقت داره. او اینجاست، در پناه من.»

همهمه‌ی خبرنگارها دوباره مثل موج بلند شد. همه‌ی میکروفون‌ها جلو آمدند:
— *آیا پدر بچه شما هستید؟*
— *آیا رابطه‌تان را تایید می‌کنید؟*

تهیونگ دستش را بالا آورد تا سر و صدا خواب بخوابد. با نگاهی سرد اما لحنی سرشار از اقتدار ادامه داد:
— «مهم نیست شایعات چه می‌گویند یا ذهن‌های بیمار چطور این قضیه را قضاوت می‌کنند. کوکویو هنرمند بزرگ و باارزشی است که این روزها به آرامش نیاز دارد. هر تصمیمی که برای زندگی‌اش گرفته، محترم است و من با تمام وجود، به عنوان یک دوست و پناهگاه، کنارش ایستاده‌ام. هرگونه توهین یا تجاوز به حریم خصوصی او و این خانه، از طریق مراجع قانونی پیگیری خواهد شد.»

بدون اینکه منتظر سوال دیگری بماند، تهیونگ در را بست و قفل کرد.

برگشت درون خانه. عضو بلک‌پینک با دهان باز و نگاهی متحیر به او خیره شده بود و کوکویو گوشه‌ی مبل نشسته بود، در حالی که اشک‌های شوق و نگرانی با هم روی گونه‌اش می‌دویدند. تهیونگ به سمت کوکویو رفت، روی زانو نشست، پیشانی‌اش را به پیشانی او چسباند و زمزمه کرد:
— «دیدی؟ تموم شد. حالا دیگه هیچ‌کس نمی‌تونه پنهونت کنه. از این به بعد، با هم با دنیا می‌جنگیم.»
دیدگاه ها (۰)

فهمیدی

سوال پست:از این مرده بیشتر بزارم؟اصکی به شرط اجازه📌 خانه‌ی ط...

سوال پست:بازم از این ولاگ ها بزارم؟اصکی به شرط اجازه📌 خانه‌ی...

درسا و نیما

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط