خلاصه یک روز

خلاصه یک روز
مرگ اعتراف خواهد کرد
که تو مرا کشته ای...
دیدگاه ها (۱)

جانا با تمام دنیا از عشق تو گفته بودمافسوس عاشقم نبودی از یا...

دلم تا برایت تنگ می‌شود،می‌نشینم اسمت را می‌نویسممی‌نویسم......

غم بر سر غم ریخته آنجا که منمدل بر سر دلریخته آنجا که تویی

شکوه از ناسازگاری های مردم چون کنیم؟ما که با ناسازیِ چرخِ بد...

گیرم که مرا به حیله ای آزردی در جنگ خیالیت مرا هم بردی یک رو...

ای مرگ به دادم برس که زندگی مرا کشت🫠🥲

لحظه ای که بهت اعتراف کرد ــــــ ولی باز از دستش دادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط