P5 .PRISON. MAFIA.

ویو جنیل
یهو دیدم جئون جونکوک وارد شد یه لحظه چشش خورد به من منم سریع سرمو کردم تو گوشی


تهیونگ اومد
وی: هی پسر چطوری
جونکوک: هی پسرو درد کجایی
وی: ول کن اینا رو چه خانومای زیبایی
کوک: ول کن جون جدت
چنتا دختر اومدن درو ور کوک
دختره: مستر جئون امروز خیلی جذاب شدین میخواین بهتون خدمت بدم
کوک: نه نیاز ندارم
دختره: ولی
کوک: ولی نداره گمشین


ویو جنیل
رفتارش به دخترای هرزرو دیدن پس این شکلی دوست نداره نقشم به فنا رفت....... وایسا ببینم به روش خودم دلشو به دست میارم کاری نداره البته امیدوارم
ی پسره دختر باز میاد پیش جنیل
پسره: اووو چه خانم جذابی ی امشبو با ما باشین
جنیل: گمشو اعصاب ندارم
پسر: اعصبانی نشو جو جو
جنیل: دفه بعد بهت اخطار نمیدم
پسر: مثلا میخوای چیکار کنی جوجه
جنیل یه مشت خوابوند تو گوش پسره و شروع کرد با لگد تو دلش زدن
جنیل: حروم##زاده اشغال مگه بهت نمیگم سیکن##تیر کن ها عوضی (عربده)
چنتا پسر اومدن جداش کردن
جونکوک داشت با تعجب بهش نگاه میکرد
وی: اوو چه خانم خوشگل بی اعصابی
وی ی نگاه به کوک میزنه
وی: ازش خوشت اومده
کوک: از کی
وی: همین خانمه که موهاش مشکیه چشماش آبیه
کوک: نه بابا من نمیشناسمش............

تماااام بچه ها پنج تا لایکو بزنید دیگه
دیدگاه ها (۱)

P7 .PRISON MAFIA.

پارت دویوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )شبیوری: جون...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط