فیکWhen he was your auntsson and

فیک:♡✧When he was your aunt'sson and...♡
part۲
___________
ویو ا.ت
رفتیم تو عمارت تم اش سیاه سفید بود قشنگ بود :)
کل ان وایبه خوبی میداد بهم
خدمتکارا صف کشیده بودند وایی چقدر خدمتکار 😐
همه شون تعظیم کردن بهمون ( به خوانواده ا.ت)
یه خدمتکار امد به نظر پیر میومد ولی خوشگل بود
اجوما:خوشامدید ارباب و ملکه (نمی‌دونم چی بزارم م.ت برای همین ملکه میزارم😮‍💨🤌)
بعد از این حرفا رفتم اتاقم اتاقم مثل عمارت تم ش سیاه سفید بود
رفتم نشستم رو تخت که م.ت امد تو
ا.ت:ٱما (مامان)
م.ت: ا.ت بیا نهار حاضره
ا.ت:باش
رفتم پایین غذا خوردم
فلش بک به شب وقت خواب (🫠🤌)
م.ت: یادت نره واسه مدرسه ساعت کوک کنی
ا.ت:نه یادم نمیره
رفتم از پله ها بالا یونیفرمو درست کردم
ساعت گذاشتم واسه ۷:۰۰
ساعت ۸:۰۰ باید اونجا باشم ولی تا کار آمو انجام بدم یک ساعت طول میکشه
رفتم گرفتم خوابیدم
فلش بک به صبح ۷:۰۰:)
با صدای زنگ پاشدم رفتم حموم بعد حموم مو هامو خوش کردم لباس پوشیدم کیف مدرسه هم تو دوشم رفتم پایین بابا منتظرم بود
ا.ت:انیو (سلام)
ب.ت: انیو..بریم
ا.ت:بریم
حرکت کردیم به مدرسه ⛪💒🏩🏫

|پارت تا اینجا کافیه نتم داره به ته می‌کشه|


آدمین =یونا
دیدگاه ها (۰)

🤭🤭🤭🫣🫣🫣هعی خدا

بگین که حقه بفرست براش😅🤭🫣

های واسه تأخیر خیلی معذرت می‌خوام شروع فیک رو می‌نویسم 🥲😮‍💨🤌

وای خیلی خوبه 🥲❤️‍🩹🫂دلم واسه هوپی تنگ شده 😭🫂💔

Part 3 ا،ت ویو از خواب بیدار شدم دیدم اون مرتیکه نیست حالم ب...

عشق دو طرفه پارت ۱۴

مه در میانه جنگل Part4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط