چند خطی مینویسم...
چند خطی مینویسم...
بخند...
ساده بودم...
خیلی ساده...
به همه محبت کردم...بی محبتی هارو زود فراموش کردم..
اما سادگی ام را نشانه گرفتند...
و زمینم زدند...بخند...
اولین بار بود که عاشق شدم...
از هستی ام مایه گذاشتم...
به حد مرگ میپرسدیدمش...
فکر میکردم از عشق سیراب شود و می ماند...
اما از من سیر شد و رفت....
خنده دار است...
بخند:-) ...
از غرورم گذشتم...
التماس کردم...
التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنش...
التماس برای بادیگری نرفتنش...
اما خندید و رفت...
بخند:-) کنارم بود...
با تمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخواهد...
از نگاهش...از نگرفتن دستانم...
از سرم شلوغ است های دروغی اش...
از زود شبخیر گفتن ها و آنلاین بودنش...
از جانم نگفتن هایش...
آخ که این آخری جانم را می گرفت...
دنیا بر سرم آوار میشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم...
اینها خنده دار است...
بخند:-) تنهایم گذاشت.
بخند...
ساده بودم...
خیلی ساده...
به همه محبت کردم...بی محبتی هارو زود فراموش کردم..
اما سادگی ام را نشانه گرفتند...
و زمینم زدند...بخند...
اولین بار بود که عاشق شدم...
از هستی ام مایه گذاشتم...
به حد مرگ میپرسدیدمش...
فکر میکردم از عشق سیراب شود و می ماند...
اما از من سیر شد و رفت....
خنده دار است...
بخند:-) ...
از غرورم گذشتم...
التماس کردم...
التماس برای نرفتنش...التماس برای بودنش...
التماس برای بادیگری نرفتنش...
اما خندید و رفت...
بخند:-) کنارم بود...
با تمام وجود حس کرده بودم که مرا نمیخواهد...
از نگاهش...از نگرفتن دستانم...
از سرم شلوغ است های دروغی اش...
از زود شبخیر گفتن ها و آنلاین بودنش...
از جانم نگفتن هایش...
آخ که این آخری جانم را می گرفت...
دنیا بر سرم آوار میشد وقتی صدایش میزدم و نمیگفت جانم...
اینها خنده دار است...
بخند:-) تنهایم گذاشت.
- ۹۹۳
- ۰۱ مهر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط