یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم

یک قدم برداشتم دور از تو سرگردان شدم
آنقدر باریدم و باریدم و باران شدم

با نسیمی که گذشت از لای موهای سرت
دور خود چرخیدم و چرخیدم و طوفان شدم

بی سر و سامانی امروز این دل را نبین
من همان کوهم که دور از توچنین لرزان شدم

رفتنت حتی خدا را برد از دنیای من
کوه ایمان بودم و از قصد بی ایمان شدم

ای پرستو! آسمان را مال خود کردی ومن
عاقبت سایه نشین گوشه ی زندان شدم

تاب سرما را ندارم ناجوانمردی بس است
رفتی و بعد از تومن آواره ی دنیا شدم
دیدگاه ها (۲)

, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را، کشیدم طرح زیبای غروب چشمها...

این خوشمل چندتا قلب داره?

گرچه میدانم، درآغوشت نمی گیرم گلمتا نگویم دوستت دارم، نمی می...

تا بودی در شبم،من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزلخوان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط