ای آرزویم !
ای آرزویم !
شام گیسویم ، بی تو سحر شد...
ای پاره پیکر !
از قحط معجر ، زینب مضطر شد...
دیدم هر لحظه غم و درد و محنت
در این مهمانی...
سنگ و آیینه ، رقیه و سیلی
دلی بارانی...
از خیام سوخته...
خاکستری جا مانده بود
از پرستوها ، فقط...
مشت پری ، جا مانده بود
از بهاری سبز ، ۷۲ سرو سرفراز...
از تمام عشق...
نخل بی سری ، جامانده بود
در نگاه علقمه ، در قلب امواج فرات...
آرزوی بوسه ی آب آوری ، جا مانده بود
تا بر افرازد به گردون ، پرچم آزادگی...
دست ساقی ، در کنار ساغری جا مانده بود
نغمه ی لالایی جانسوز ، در آغوش باد...
پهلوی گهواره ، آه مادری...
جا مانده بود
شام گیسویم ، بی تو سحر شد...
ای پاره پیکر !
از قحط معجر ، زینب مضطر شد...
دیدم هر لحظه غم و درد و محنت
در این مهمانی...
سنگ و آیینه ، رقیه و سیلی
دلی بارانی...
از خیام سوخته...
خاکستری جا مانده بود
از پرستوها ، فقط...
مشت پری ، جا مانده بود
از بهاری سبز ، ۷۲ سرو سرفراز...
از تمام عشق...
نخل بی سری ، جامانده بود
در نگاه علقمه ، در قلب امواج فرات...
آرزوی بوسه ی آب آوری ، جا مانده بود
تا بر افرازد به گردون ، پرچم آزادگی...
دست ساقی ، در کنار ساغری جا مانده بود
نغمه ی لالایی جانسوز ، در آغوش باد...
پهلوی گهواره ، آه مادری...
جا مانده بود
- ۲.۳k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط