ای آرزویم !

ای آرزویم !
شام گیسویم ، بی تو سحر شد...

ای پاره پیکر !
از قحط معجر ، زینب مضطر شد...

دیدم هر لحظه غم و درد و محنت
در این مهمانی...
سنگ و آیینه ، رقیه و سیلی
دلی بارانی...

از خیام سوخته...
خاکستری جا مانده بود

از پرستوها ، فقط...
مشت پری ، جا مانده بود

از بهاری سبز ، ۷۲ سرو سرفراز...
از تمام عشق...
نخل بی سری ، جامانده بود

در نگاه علقمه ، در قلب امواج فرات...
آرزوی بوسه ی آب آوری ، جا مانده بود

تا بر افرازد به گردون ، پرچم آزادگی...
دست ساقی ، در کنار ساغری جا مانده بود

نغمه ی لالایی جانسوز ، در آغوش باد...
پهلوی گهواره ، آه مادری...
جا مانده بود
دیدگاه ها (۱)

انتخاب با خودت...تقدیر را رقم بزن...عاشورا هر روز در کربلای ...

ای ساقی دلاورم !طوبای بی برگ و برم !از چه به خون نشسته ای ...

تک و تنها رقیه تو صحرا می افته رو خارها به زیر دست وپا همه...

تو مشکت رو تو آب زدی موجهای دریا شد آروم !تا رو به ساحل او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط