MRLOVE
MR.LOVE
Part 1
[سومین] صبح شده و از خواب پاشدم. گشنهام بود و رفتم صبحونه درست کردم. نیمرو بود برای همین سریع جا خوردم. رفتم کلهام رو کردم تو گوشی، رفتم تو برنامه ی همیشگیم اینستا. داشتم همینطور توش میگشتم که خوابم گرفت برای همین یه چرت زدم. بعد از چند دقیقه گوشیم زنگ خورد و جواب دادم.
چان: سلام خوبی؟ میگم چیزه...هان دوباره بهش حمله ی عصبی دست داده. بهتره بیای.
سومین: دوباره؟ باشه الان میام. توی اتاق تمرینین دیگه؟
چان: آره
[سومین] نگران هان بودم برای همین سریع آماده شدم. رفتم بیرون و یه تاکسی گرفتم. الان رسیدم و سریع وارد ساختمون شدم و رفتم سمت اتاق تمرین. هان اون وسط افتاده بود، رفتم سمتش
سومین: هان خوبی؟
هان: آره زیاد حالم بد نیست
سومین: میخوای بری خونه؟
هان: اگر میشه
سومین: خب باشه. پاشو بریم.
[سومین] هان بلند شد اما توان راه رفت رو نداشت. دستش رو روی گردنم حلقه زد. بردمش بیرون و رفتم سمت ایستگاه اتوبوس. رفتیم توی اتوبوس و نشستیم. هان خسته میومد برای همین خوابش برد و یهو سرش رو روی شونهام گذاشت. نگاهش کردم و موهاش رو ناز کردم. داشتیم نزدیک خونه میشدیم برای همین به هان نگاه کردم
سومین: هان پاشو دیگه نزدیک خونهایم.
هان: (آروم سرمو بلند کردم) چی؟
سومین: دارم میگم نزدیکیم پاشو
هان: آهان باشه
[سومین] اتوبوس وایسید. آروم هان رو بردمش سمت خونه. رفتیم تو و بعدش وارد اتاق شدیم. گذاشتمش روی تخت و پتو رو کشیدم روش...
ادامه دارد...🦋
Part 1
[سومین] صبح شده و از خواب پاشدم. گشنهام بود و رفتم صبحونه درست کردم. نیمرو بود برای همین سریع جا خوردم. رفتم کلهام رو کردم تو گوشی، رفتم تو برنامه ی همیشگیم اینستا. داشتم همینطور توش میگشتم که خوابم گرفت برای همین یه چرت زدم. بعد از چند دقیقه گوشیم زنگ خورد و جواب دادم.
چان: سلام خوبی؟ میگم چیزه...هان دوباره بهش حمله ی عصبی دست داده. بهتره بیای.
سومین: دوباره؟ باشه الان میام. توی اتاق تمرینین دیگه؟
چان: آره
[سومین] نگران هان بودم برای همین سریع آماده شدم. رفتم بیرون و یه تاکسی گرفتم. الان رسیدم و سریع وارد ساختمون شدم و رفتم سمت اتاق تمرین. هان اون وسط افتاده بود، رفتم سمتش
سومین: هان خوبی؟
هان: آره زیاد حالم بد نیست
سومین: میخوای بری خونه؟
هان: اگر میشه
سومین: خب باشه. پاشو بریم.
[سومین] هان بلند شد اما توان راه رفت رو نداشت. دستش رو روی گردنم حلقه زد. بردمش بیرون و رفتم سمت ایستگاه اتوبوس. رفتیم توی اتوبوس و نشستیم. هان خسته میومد برای همین خوابش برد و یهو سرش رو روی شونهام گذاشت. نگاهش کردم و موهاش رو ناز کردم. داشتیم نزدیک خونه میشدیم برای همین به هان نگاه کردم
سومین: هان پاشو دیگه نزدیک خونهایم.
هان: (آروم سرمو بلند کردم) چی؟
سومین: دارم میگم نزدیکیم پاشو
هان: آهان باشه
[سومین] اتوبوس وایسید. آروم هان رو بردمش سمت خونه. رفتیم تو و بعدش وارد اتاق شدیم. گذاشتمش روی تخت و پتو رو کشیدم روش...
ادامه دارد...🦋
- ۲.۰k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط