فکر کردم میخواد مشت بزنه اما برخلاف انتظارم سرمو ناز کرد

فکر کردم میخواد مشت بزنه اما برخلاف انتظارم سرمو ناز کرد و کنارم نشست . . .
هوسوک : چیکار میکنی ?!
جونگ کوک : پس توهم مثل هیونگ از ناز کردن بدتت میاد ؟!
هوسوک : چی ؟!
جونگ کوک : اگه بگی کوکی منم نازت میکنم
هوسوک : غرورمو زیر سوال بردی بچه
که خنده خرگوشی کرد
جونگ کوک : هیونگنیم تو شغلت چیه ؟!
هوسوک : . . . .
از اینکه کسی راجب خودم ازم سوال کنه متنفرم برای همین جواب ندادم سعی کردم بحث عوض کنم . . .
هوسوک : تو توی اتاق بمون میرم یه چیزی برای خوردن بیارم
کوک : اوک ...
از اتاق خارج شدم داشتم میرفتم که یهو لباسم از پشت کشیده شد برگشتم و دیدم که ....
دیدگاه ها (۰)

سه نفر پشتم بودن با چشمای خمار و صدای بم گفتم . . . .هوپی :...

نامجون : شروع کن جئون جونگ هیون : از کجاش نامجون : چرا ?! چ...

لبشو روی لبم گذاشت فهمیدم کیه و جاهامونو عوض کردم چسبندمش به...

بیبی کوچولوی من 🎀نامجون اومد توی اتاق یه لپتاب دستش بود بدون...

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۴«شلیک در تاریکی» 🔫🌧️صدای شلیک هنوز ت...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

پسر بد (59)

پارت ۲۱

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁵ویو: اتصبح با دل‌درد شدیدی از خو...

پارت۱ویو ات صبح از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم. دیرم ...

پسر بد (52)

وارث سایه ها

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۷«انتخاب»ات به پدرش خیره شده بود.— من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط