غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

غیر شیدایی مرا داغی به پیشانی نبود

من‌که پیشانی نوشتم جز پریشانی نبود

 

همدمی ما بین آدم‌ها اگر می‌یافتم

آه من در سینه‌ام یک عمر زندانی نبود

 

دوستان رو به رو و دشمنان پشت سر

هرچه بود آیین این مردم مسلمانی نبود

 

خار چشم این و آن گردیدن از گردن‌کشی‌ست

دسترنج کاج‌ها غیر از پشیمانی نبود

 

چشم کافرکیش را با وحدت ابرو چه کار ؟

کاش این محراب را آیات شیطانی نبود

 

من‌که در بندم کجا ؟ میدان آزادی کجا ؟

کاش راه خانه‌ات این‌قدر طولانی نبود
دیدگاه ها (۲)

ما چون ز دری پای کشیدیم ، کشیدیمامید ز هر کس که بریدیم ،برید...

بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هستبگوی اگر گنهی رفت و گر خطایی...

گر همسفر عشق شدیمرد سفر باشور نه ره خود گیر و یکی راهگذر باش...

سکوت گاهی حقیقت بی رحمانه دردیستکه نه فریاد آرامش میکند ...ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط