سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی

به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد
بزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابی

نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند
همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی

نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم
که به روی دوست ماند که برافکند نقابی

نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری
تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی

دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن
که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی

سعدی
دیدگاه ها (۱)

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکر...

به ياد ديوان حاتم طائی

سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیا...

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

برای دانلودودریافت کلی محتواهای جذاب عضو کانالم باشید

ترانه فوق العاده زیبای: هدیهبا صدای روحنواز ❤استاد سیاوش قمی...

از خدا میخواهم به من طاقت تماشای او با دیگری را بدهد :)#بامد...

پست درخاستی ازطرف یه عزیز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط