دکتر شریعتی: « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کل

دکتر شریعتی: « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود. آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آورتر بود، اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم...
«پناه» میبرم «به خدا»، از عـیبی که،
«امروز» در خود می بینم،

و
«دیروز»
«دیگران را» به خاطر،
«هـمان عیـب» ملامت کرده ام.

محتاط باشیم، در «سرزنش» و «قضاوت کردن دیگران». وقتی
نه از «دیروز او» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"
دیدگاه ها (۷)

عصر عصرِ تنهایی‌ست،...نگاه که کنی میبینی همه ترجیح میدهند صن...

ﻣﺮﺩﯼ ﺩﺭ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺗﻮﺯﯾﻊ ﮔﻮﺷﺖ ﮐﺎﺭ میکرد،ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺑﻪ تنهایی ﺑﺮﺍ...

شب همگی خوش

الهی دردهایی است که با هیچ گوشی نمی توان گفتگفتنی هایی است ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط