عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 19

ــ پوفاااااهاهاهاهاههه دختر؟! خدایی؟! کاچان تو چت شده!! یعنی صداشو نازک کرده؟! وایی خدایاااا فردا که ببینمش وای چقد خسته ام
صبح روز بعد
میدوریاااا بلند شو دیگه باید بری مدرسههههه
میدوریااااا
ای خدا پتو هم که روش ننداخته
پاشو میدوریااا
(متعجب)
داد) میدوریاااا بلند شوووو
ــ چیشده مامان؟!
این کبودی ها چیه رو بدنت؟!! چرا جای گاز روت هست
ــ در مورد چی حرف میزنی مامان؟!
ـــ با کسی دعوا کردی؟!
ـــ جی؟! نه معلومه که.... (خودشو تو اینه میبینه)
(کاچان الحق که سگی چطوری اینا رو رو بدن حک کردی؟؟)
ـــ مامان بزار برات توضیح بدم من قبل از اینکه با دختره اشنا بشم با یکی از دوستام دعوام شد بعد زخمی شدم و افتادم بعد اوراراکا اومد کمکم کنه بعد اشنا شدیم همین
ـــ کی بود که زدت؟! بگو
ــ مامان داره دیرم میشه باشه؟! من دیکه برم بعدا حرف میزنیم

ــ هوففف بلاخره اومدم بیرون ول کنم نبود که

سرکلاس

شوتو: دیروز ک برات اتفاقی نیوفتاد
میدوریا: اه نه ممنونم و شرونده که اینطوری باهم خدذحافظی کردیم
باکوگو: خیلیم خوب باهاش خدافظی کردی من بودم اونجارو میترکوندم
ــ خب من نمیتونم جایی رو بترکونم(لبخند)
(چرا جو اینطوریهههههه احساس میکنم دارم خفه میشم ای خدا)
اه خوب بهتره من برم دیگه کم کم داره کلاس شروع میشه
خیلی خب امروزم به خوبی و خوشی گذشت استاد ایزوا اومدو ما رو برد ب زمین تمرین و مارو ارزیابی کرد نقاط ضعف نقاط قوت و همه چیز البته نوبت به من رسید بنده خدا کاری نتونست بکنه چون من فقط یبار میتونم از قدرتم استفاده کنم و البته که کاچان و شوتو بهترین بودن و این داره حالمو بهم میزه نمیدونم چرا باید رابطمون خوب باشه ولی این حس کاملا متفاوته جرا حتی وقتی قدرت المایت رو دارم نمیتونم بهترین باشم؟! تازه با این عوضی هم گرم گرفته بودم دیگه ازین چی بدتر میتونه باشه؟! هیچی اونطوری که میخوام پیش نمیره باید قوی شم باید قویتر بشم نمیتونم دست روی دست بزارم باید با المایت حرف بزنم...)

میدوریا بعد از کلاس میره پیش المایت و ازش درخواست میکنه تا بهش راهنمایی بده المایت درباره قدرت توضیحاتی میده و میدوریا باید بفهمه چیکار باید بکنه و در اخر بحث به مسابقات کشیده شد و المایت گفت که باید مسابقات رو ببری تا پیش یه کارفرما قبول بشی اونوقت میتونی قوی و قوی تر بشی
با اینکه صحبت مهمی داشتن زمان زیادی نبرد و میدوریا زود به خونه برگشت و خودشو اماده کرد تا زه محل تمرین بره خیلی راجب نکات گفته شده المایت فکر کرد و در اخر تصمیم گرفت سعی کنه با صاحبان قبلی ارتباط برقرار کنه تلاش زیادی کرد ولی جواب نداد اون تسلیم نشد و همچنان ادامه داد این کار 3 شب طول کشید جوری ک میدوریا شک کرد که نکنه داره بی هیچ سودی دست و پا میزنه برای همین تصمیم میگیره که فقط 2 روز دیگه ارتباط بگیره و تموم
توی این دو روز اتفاقات خاص زیادی نیوفتاد بغیر از رفتار کاچان و شوتو که مثل چسب ب من چسبیده بودند و نمیزاشتن که اوراراکا به من نزدیک بشه
(روایت)
ناهار خوردن
اوراراکا: میدوریا میای باهم ناهار بخوریم؟!
میدوریا: اه البته که...
باکوکو: نه نمیاد باید برای من یکاری انجام بده بیا اینور
سرکلاس
اوراراکا: میدوریا کمکم میکنی که این جزوه ها رو تو دفترم وارد کنم؟!
میدوریا: اه اره کجاشو مشکل....
شوتو: من با میدوریا کار دارم به من قول داده بود که کمکم کنه مسئلع حل کنم.
میدوریا: ولی تو که درست خوبه؟!
شوتو: ولی من دحتیاج به کمک دارم(مظلومانههههه)
تو راه برگشت خونه
اوراراکا: میدوریا داره با رون میاد بیا من چتر دارم ولی یکیه میتونم باهات شریک بشم
میدوریا: وای خیلی ممنونم وگرنه خیس خیس میشدم(درخشاااان)
اوراراکا: خ خواهش میکنم (نایس بلاخره....)
شوتو و کاچان: ماشین منتظره بیا پس..
میدوریا رو بلند میکنن و میبرن،،
دیدگاه ها (۰)

عاشقت نیستم 🥀پارت 18ــ خب حالا دختره خوشگل بود؟! ــ چی؟! کدو...

اووووف🔥

عاشقت نیستم 🥀پارت 3اخ به چی خوردم اصلا نمیدونم اوه این المای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط