سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم م
سکوت کردی سکوتی تلخ سکوتی که حتی نگفتی برای چه از کنارم می روی با رفتنت بغضم ترکید
و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست
آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت
چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم
همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند
و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد
اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است .
لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم
ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی
و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...
تو اگر می خواهی بروی ...برو!!
ولی بدان که من ، ماندگارم
و سکوتی که آن همه مدت با من بود شکست
آنقدر اشک ریختم تا قلبم کمی آرام گرفت
چون تازه فهمیدم تو را در کنارم احساس نمی کنم
همیشه چشمانم به در بود تا روزی بیایی تا این سکوت لعنتی بشکند
و به تو بگویم چقدر دوستت دارم و به داشتنت در کنارم احتیاج دارم روزها و ماهها می گذرد
اما باز هم یاد و خاطرت در ذهنم همیشه زنده است .
لحظه ای که بار سفر می بستی آهی از ته دل کشیدی و گفتی روزی برمی گردم
ولی سالها از آن روز لعنتی می گذرد اما هنوز هم برنگشتی
و خبری از تو ندارم منتظرت خواهم نشست و اما تو ...
تو اگر می خواهی بروی ...برو!!
ولی بدان که من ، ماندگارم
- ۴.۳k
- ۲۶ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط