این یه عشقه بیب

این یه عشقه بیب
پارت : 14

توی خواب نازم بودم که تهیونگ بیدارم کرد و گفت که رسیدیم
کلافه چشمامو باز کردم باشگاه بزرگی بود که مردانه بود
از ماشین پیاده شدم و رفتم جلو در باشگاه و در رو باز کردم و رفتم داخل کلی پسر داشتن تمرین میکردن که نگاهشون افتاد رو من و تعجب کردن
یکیشون گفت
_ اینجا چی میخوای دختر جون برو بیرون
_ نشنیدم چی گفتی ؟ سرت تو کار خودت باشه
اون پسره سریع احترام گذاشت مشغول کار خودش شد
_ این هیونگ کجاس
اروم دم گوشش گفتم
+ این هیونگ کیه؟
_ دستیارم
یه پسر با هیکل خیلی خوب اومد سمتون و یه نگاه سرذی بهم انداخت و رو به تهیونگ گفت :
_ سلام خوبی
_ ممنون تو خوبی
_ مرسی ایشون کیه
_ خواهرم جنی
_ خوشبختم منم این هیونگم
سرمو تکون دادم که تهیونگ گفت
_ این هیونگ بعد از این خواهرم جنی میاد پیش ما کار میکنه
این هیونگ چیزی نگفت و سرشو اروم تکون داد
دیدگاه ها (۰)

این یه عشقه بیبپارت : 15تهیونگ یه لباس نیم تنه استین حلقه‌ای...

این یه عشقه بیبپارت : 16اولش گرم کردم و پیش تهیونگ وایسادم ت...

این یه عشقه بیبپارت :13 همه چیو به تهیونگ گفتم تهیونگ مونده ...

این یه عشقه بیبپارت : 12 _ خب واسه چی به مامان و بابات نگم ا...

(لایو سه نفره پارت۴)

بیب من برمیگردمپارت : 118گارسون سفارشامونو اورد و مشغول خورد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط