دلتنگی می کنـم ولی،بهـانه نمی گـیرم

دلتنگی می کنـم ولی،بهـانه نمی گـیرم
به یـادت می افـتم ولی،اشک نــمــی ریــــــزم
خــواب تــو را مــی بــیــنــم
بـی قــرار مــی شــوم ولـــی، گله نــمـی کنم....
قــول داده ام،
قــول داده ام دیگر بچگی نــکــنـــم...
بــزرگ شــوم، صــبـوری کــنــم،
دیدگاه ها (۱)

‍ همه خُفتند و منِ دلشده را خواب نَبُردهمه شب دیده ی من بر ف...

اگر به ناچار بخواهم کتابی در مورد اخلاق بنویسم، آن کتاب صدبر...

شاید ...یک روز؛یک شب؛یک جا؛یک نفر؛فقط یک نفر شبیه تو آمد و گ...

فرقی ندارد..حرف بزنی یا نه، من حرف هایت را از چشمانت میخوانم...

اگر روزی بر آن شدی که بگریزیمرا صدا کنقول نمی‌دهم از تو بخوا...

بچه ها من می خوام رمان بنویسم از اسم اعضای بی تی اس استفاده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط