جلو آیــــــنہ

جلو آیــــــنہ
دیدمـ چشما خطہ
باز کردمُـ
دیدمـ یکسال رفتہ
ولیـ من هنو همونـ آدممـ
کہ رپـ زندگیشو اِشغال کردهـ
دیدگاه ها (۴)

چہ سخت می‌ڪَذرند روزهاے بدوڹ تو...چقدر طولانی‌اند ایڹ ...

.... شـایــد روزے بـفهمـد ،بـه خــاطـرش ..از چه هــا گــذشتـ...

مَنـ فَقَط میخـوامـ الآنـ باشیـ تو بِهِتـ ثابِتـ کُنَمـ وَفا...

خِیلےسَختِه تو اون لَحظِه اےکِه بُغض تو گَلوت گیر کَردهاز تَ...

𝒩𝒾𝓍𝓎 : حیحححاس اول که همون ترندس_*و اینکه بعللل، ماری رو اپد...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

عررررر لیسا

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

𝓹𝓪𝓻𝓽۳۶ویو ساعت 18:٠٠ات داشت آماده میشد بره پیش یونجون و کای ...

باز یکی از کارای خوبی که در زندگیم کردم اینه که هیچوقت از وس...

پارت دوم نماد مرگ

ادیت خودمه چطوره ؟ ولی سرش خیلی گریه کردم تو یکی از پست های ...

مردی که در کنارم بود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط