دلم شور می زد مبادا نیایی

دلم شور می زد مبادا نیایی

مگر شب سحر می شود تا نیایی

مگر می شود من در آتش بسوزم

تو اما برای تماشا نیایی

تو افتاده تر هستی از این که یک شب

به میقات این بی سر و پا نیایی

دروغ است! این بر نمی آید از تو

بیایی و تا کلبه ما نیایی

بگو خواهی آمد که امکان ندارد

بگویی که می آیم، اما نیایی

گذشته است هر چند امروز و امشب

دلیلی ندارد که فردا نیایی

چه خوب آمدی ای بهار صداقت

دلم شور می زد مبادا نیایی
دیدگاه ها (۳)

چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری...چرا سراغی از این جمعه ...

سلام مولای غریب سلام سردار دیروز هم نیامدی و ما...نیامدی و ک...

به نام خدا نقل است از امام صادق علیه السلام ایشان فرمودند: ب...

شب لیله الرغائب است و همه در انتظار برآمرده شدن حاجات و آرزو...

¹³فردا صبح که بیدارشدم‌ رفتم پاین که جونگ کوک رو ندیدم یعنی‌...

.داستان کوتاه و آموزنده شب خواستگاری وقتی خانواده گفتن عروس ...

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط