بنویسید؛که اشعارمن از سوز دل است...

بنویسید؛که اشعارمن از سوز دل است...
بنویسید؛که دنیای من از خشت و گل است

بنویسید؛که با عدل خدا مساله داشت...
بنویسید؛که از خلقت خود هم گله داشت...

بنویسید؛که در بی کسی اش سوخت پرش
بنویسید؛غمی بود به چشمان ترش...

بنویسید؛دلش مثل دل شیشه شکست
آن زمانی که دلی بر دل رویا ها بست

بنویسید؛دمادم دل او ابری بود
بنویسید؛که اسطورهء بی صبری بود...
دیدگاه ها (۱)

ﭘﺸﺖ ﺯﯾﺒﺎﺗـــﺮﯾﻦ ﻟﺒﺨﻨــﺪ،ﺑﯿﺸﺘــﺮین ﺭﺍﺯﻫــﺎ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ...!ﺯﯾﺒﺎﺗ...

تا چشم دل به طلعت آن ماه منظر استطالع مگو که چشمه خورشید خاو...

#پاییزبـوے دلتنـڪَی پاییــــز وزیـدسـت ولـی اولـیـڹ مـوسـم...

از تو دلگیرم و از دست خودم بیزارمامشب اندازه ی یک عمر شکایت ...

#درخواستی درد، همچون خاری در گلویش چنگ انداخته بود و تمام وج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط