چایی داغ لبت تازه دم و خوش رنگ است

چاییِ داغ لبت تازه دم و خوش رنگ است
دو سه لیوان بده بانو که دلم بد تنگ است

میز صبحانه بدون تو عسل کم دارد
پس بیا و بنشین - کارِ دلِ من لنگ است

بهترین رایحه ی صبح در آغوش تو است
نان داغِ تن تو سنگکی بی سنگ است

چشم گیرای تو وقتی که به من میتابد
بین خورشید و تن گرم تو در من جنگ است

می پرد خواب شب از چشم غزلهای کبود
چون که مرغ سحری در صدد آهنگ است ...
دیدگاه ها (۸)

دلـم برای خودش که نـهاما برای "جانــــم" گفتن هایش تنگ شـدهب...

لب های تو لب نیست ! عذابیست الهیباید که عذابی بچشم گاه به گا...

وقتے قلبے را عاشـــــق کردے! وقتے وجودے را وابستــــه کرد...

تاریک باد…خانه ی مردی که…نمی جنگد برای زنی که دوستش دارد.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط