ﻣـــﺮﺍ ﯾﮏ ﺷــﺐ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺗﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨـﯽ ﺍﯼ ﺩﻭﺳﺖ
ﭼﮕﻮﻧـﻪ ﺑﺎ ﺟﻨﻮﻥ ﺧﻮﺩ ﻣـﺪﺍﺭﺍ ﻣﯽ‌ﮐﻨﻢ ﻫـﺮ ﺷــﺐ....
دیدگاه ها (۲)

گـاهـے اوقـاتـــ بـایـد بـگـذرے بــگــذارے و بــروے ...! وقـ...

روزهــــــــــا میگذرنـــــدو من هر روز...دنیا را بیشتر میشن...

از سر نوشت پرسیدم :با انانکه مارا بازی گرفتن چه کنم؟انگشت بر...

http://www.wisgoon.com/pin/8313814/دوستای عزیزم این دوستمون ...

تقدیم دلنوشته‌ای به برادر شهیدم محمود عزیزمشهید من برادرم .....

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

داستانک🦋🐥ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﺷﻨﯿﺪﻡﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺑﺖﺳﻮﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط