بی بهانه آمدی یارم شدی و بی بهانه رفته ای

بی بهانه آمدی یارم شدی و بی بهانه رفته ای
من که میدانم شبها با دلی تنگ خفته ای
مرغ آمین از کف دستت پراندی نازنین
میروی آهسته آهسته اما هنوز آشفته ای
بی رخ تو گلواژه شعرم نمی رقصد دگر
بهر دیدار غزلهایم هنوز هم شیفته ای
شهرزاد قصه گویم اگر از مهر تو رنجیده ای
کن حلالم جان جانان گر با رقیبم رفته ای
دیدگاه ها (۵)

هر شب من و این میزِ بدونِ تو عزیز!این خلوتِ غم خیزِ بدونِ تو...

دارم ز تو ای چرخِ فلک آه و فغانیگریان شده چشمانم و سوز...

دیدی که چگونه او،فراموشم کردبگذشت مرا،فسانه ها،گوشم کردمن با...

افسوس دراین خانه دگر روی تونیستخواهم بزنم وسمه به ابروی تون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط