❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 152♡。)
نلي : اهان فهمیدم باید دهنم رو ببندم تا همه فك كنن تو همه چیز روي براي دل خودت بهم زدي
و صداش رو بالاتر برد و گفت : و هیچ کس..مخصوصا ادمهاي اين ميز نفهمن تو براي تك تكشون چیکار کردي و به خاطر اونا چی به سر خودت اومد.. باشه فهميدم ميرم که یه دفعه دهنم باز نشه و نگمش
و سریع دستمالشو از روی پاش برداشت و پرت کرد روي میز و وایستاد و تعظیم کرد و سریع رفت بیرون
داغون چشمام رو بستم و دستم رو روی پیشونیم کشیدم
مامان : نلي چي میگفت؟
اروم به چهره تك تك حضار سر میز که بهم خیره بودن نگاه کردم.
هر ٤ نفر متعجب و شوکه و گنگ
روي جونگکوک که با اخم خيلي خيلي غلیظش گنگ نگام میکرد بیشتر مکث کردم و بعد بلند شدم و گفتم : چيزي نیست منو ببخشین
و سالن رو ترك كردم و رفتم سراغ نلي.
عصبي گفتم : هیچ معلوم هست اونجا چی میگفتی؟
اونم عصبي برگشت سمتم و گفت : مشخص نبود؟ یه بار بهت گفتم به پادشاه جیمز و ملکه اش بگو چی داره به سرت میاد ولي دير جنبيدي.
صداش لرزون شد و گفت : اونقدر دیر که مثل یه جنازه یه تیکه گوشت روی دستام افتادی و اینبار نه..نمیذارم دهن ببندي كه اونا فك كنن عاشق توماس بودي..كه جونگکوک فك کنه به خاطر دلت رفتي
پيش توماس و رهاش کردي..
زل زدم تو چشماش و گفتم : اونکارا رو نکردم که حالا بخوام
سرشون منت بذارم.
نلي : مسئله منت نیست...واقعیته...
داد زدم : اره واقعیت.. اما واقعیت که افشا بشه میشه یه مشت سرکوفت و حرف بیخود
با بغض ادامه دادم : من نمیخوام هیچ وقت دهن باز کنم به گفتن درد و غصه هایی که به خاطر عزیزانم کشیدم چون عاشقشونم و دوست ندارم اونا هم درد بکشن و ناراحت
بشن.. جونگکوک نمیخواد بشنوعه حق هم داره. من الان یه زن بیوه ام..
عصبي داد زدم: اصلا چي بگم؟ بگم من به خاطر زنده موندن
شماها اونقدر درد کشیدم؟ اصلا میخواي تك تك دردامو با
جزییات براشون تعریف کنم که درد رو حس کنن؟ عزیزانم؟ كسايي که
به خاطرشون حتي حاضرم بمیرم دردي که کشیدم رو حس کنن؟ درد بکشن؟
نلي ناراحت نگام کرد و گفت : خيلي کسا رو از دست ميدي..مثل جونگکوک رو..
اشکم جاري شد.که سریع پاکش کردم و گفتم : براي داشتن دوباره اش از جون مایه میذارم اما اگه منو بخواد یا نخواد بی نهایت خوشحالم
که زنده و سالمه و هیچ وقت از درد و رنجی که کشیدم پشیمون نیستم و نمیشم.هیچ وقت. و این حق رو به اون
میدم که هیچ وقت یه زن بیوه به قول خودش فرانسوي و بي وفا رو که غرورش رو له کرد نخواد و تا جایی که بتونم دهنم رو روی دردهایی که کشیدم میبندم تا غم عزیزام رو نبینم
نلی غمگین نگام کرد اروم از اتاقش بیرون اومدم بيجون برگشتم به اتاقم
در رو بستم و بهش تکیه دادم
(。♡part 152♡。)
نلي : اهان فهمیدم باید دهنم رو ببندم تا همه فك كنن تو همه چیز روي براي دل خودت بهم زدي
و صداش رو بالاتر برد و گفت : و هیچ کس..مخصوصا ادمهاي اين ميز نفهمن تو براي تك تكشون چیکار کردي و به خاطر اونا چی به سر خودت اومد.. باشه فهميدم ميرم که یه دفعه دهنم باز نشه و نگمش
و سریع دستمالشو از روی پاش برداشت و پرت کرد روي میز و وایستاد و تعظیم کرد و سریع رفت بیرون
داغون چشمام رو بستم و دستم رو روی پیشونیم کشیدم
مامان : نلي چي میگفت؟
اروم به چهره تك تك حضار سر میز که بهم خیره بودن نگاه کردم.
هر ٤ نفر متعجب و شوکه و گنگ
روي جونگکوک که با اخم خيلي خيلي غلیظش گنگ نگام میکرد بیشتر مکث کردم و بعد بلند شدم و گفتم : چيزي نیست منو ببخشین
و سالن رو ترك كردم و رفتم سراغ نلي.
عصبي گفتم : هیچ معلوم هست اونجا چی میگفتی؟
اونم عصبي برگشت سمتم و گفت : مشخص نبود؟ یه بار بهت گفتم به پادشاه جیمز و ملکه اش بگو چی داره به سرت میاد ولي دير جنبيدي.
صداش لرزون شد و گفت : اونقدر دیر که مثل یه جنازه یه تیکه گوشت روی دستام افتادی و اینبار نه..نمیذارم دهن ببندي كه اونا فك كنن عاشق توماس بودي..كه جونگکوک فك کنه به خاطر دلت رفتي
پيش توماس و رهاش کردي..
زل زدم تو چشماش و گفتم : اونکارا رو نکردم که حالا بخوام
سرشون منت بذارم.
نلي : مسئله منت نیست...واقعیته...
داد زدم : اره واقعیت.. اما واقعیت که افشا بشه میشه یه مشت سرکوفت و حرف بیخود
با بغض ادامه دادم : من نمیخوام هیچ وقت دهن باز کنم به گفتن درد و غصه هایی که به خاطر عزیزانم کشیدم چون عاشقشونم و دوست ندارم اونا هم درد بکشن و ناراحت
بشن.. جونگکوک نمیخواد بشنوعه حق هم داره. من الان یه زن بیوه ام..
عصبي داد زدم: اصلا چي بگم؟ بگم من به خاطر زنده موندن
شماها اونقدر درد کشیدم؟ اصلا میخواي تك تك دردامو با
جزییات براشون تعریف کنم که درد رو حس کنن؟ عزیزانم؟ كسايي که
به خاطرشون حتي حاضرم بمیرم دردي که کشیدم رو حس کنن؟ درد بکشن؟
نلي ناراحت نگام کرد و گفت : خيلي کسا رو از دست ميدي..مثل جونگکوک رو..
اشکم جاري شد.که سریع پاکش کردم و گفتم : براي داشتن دوباره اش از جون مایه میذارم اما اگه منو بخواد یا نخواد بی نهایت خوشحالم
که زنده و سالمه و هیچ وقت از درد و رنجی که کشیدم پشیمون نیستم و نمیشم.هیچ وقت. و این حق رو به اون
میدم که هیچ وقت یه زن بیوه به قول خودش فرانسوي و بي وفا رو که غرورش رو له کرد نخواد و تا جایی که بتونم دهنم رو روی دردهایی که کشیدم میبندم تا غم عزیزام رو نبینم
نلی غمگین نگام کرد اروم از اتاقش بیرون اومدم بيجون برگشتم به اتاقم
در رو بستم و بهش تکیه دادم
- ۲.۱k
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط