وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی

چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده

وقتی داره خودش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه میفهمی پیر شده

وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره میفهمی چقدر درد داره

وقتی یه گوشه ساکت و تلخ نشسته و غرور مردونه ش اجازه نمیده دم بزنه

میفهمی چقدر غصه داره اما هیچی نمیگه

وقتی میفهمی نصف موهـای سفیدش و پینه دستاش به خاطـر اینه که

تو به بهار برسی دلت میخواد جونت رو تقدیم قلب بزرگ و

عظـمت نام پدر کنی

زندگی بار گرانی ست که پشت پریشانی توست پدر

کار آسانی نیست

نان در آوردن و

غم خوردن و

عاشق بودن ...
دیدگاه ها (۳)

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

professor Riddle,p45

سناریو🥂

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۷جونگکوک دستش را از روی دستگیره ...

📖 طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت هجدهم: سقوطِ یک پادشاه[ز...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁵ | پارتـ ⁵🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

Part:4ویو نویسنده= همه در حال رفتن به سمت حریف هاشون هستن. آ...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁷....

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط