تمام ان روزها

تمام اين روزها
مى توانستم عاشق هر رهگذرى که مى آيد بشوم.
و هيچ خيالى هم از تو در سر نپرورانم.

من مى توانستم دوست داشتن را،نوک زبانم بنشانم و با هر لبخندى،دهان باز کنم و بگويم:
راستى ،من دوستت دارم.

من مى توانستم دلم را تکه تکه کنم،وهر تکه اش را جايى بگذارم..

مى بينى؟من مى توانستم نغمه ى عاشقم عاشقم را دور تا دور اين دنيا,رقصان زمزمه کنم...

اما تو!لعنت به اين تو،که هر که هم آمد،به حرمت جاى پاى تو،بر روى چشمان منتظر من,سرخم کرد وبه اداى احترام نماند.

نه که نخواهد بماند,نه
تو نگذاشتى,بس که از اين زبان وامانده،در نمى آمد چند کلام دلبرانه,

تمام اين روزها مى توانستم نمانم,
اما ماندم,نه تنها پاى تو
من ماندم,
تا دنيا ببيند،اين حوالى مى شود
هر روز و هر ثانيه،
دل را
حراج هر شيرين زبانى نکرد...
.
.
دیدگاه ها (۱۲)

هی رفیق… ما از اوناشیم که یه قدم برامون برداری…برات دربست می...

°اِحسـَـــــــــــآسَــــــــــــآتتَعطـــــــــیل ᆢبوســـــ...

سکوت و صبوری مرا ؛ به حسابِ ضعف و بی کسی ام نگذار دلم به چیز...

ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻭﻻﺷﻪ ﯾﺎ ﺁﺧﺮﺍﺵ ...ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﻗﺸﻨﮓ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩﯾ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط