سناریو
اونا بچه دار شن و ا/ت بخواد بدونه اجازه بچه رو بکشه
بعد اعضا میفهمن و
میشه یه خورده زیاد باشه
نامجون»›
ا.ت میره و قرص سقط بچه میخره میره خونه میره تو اتاق و تا قرص رو باز میکنه نامجون در اتاق و باز میکنه
نامجون:ا.ت چیکار میکنی؟
ا.ت:دارم قرص ویتامینمو میخورم
نامجون:بده ببینم برا بچه بد نباشه
ا.ت:نه نه نه بد نیست متمعنم
نامجون:بدش{حرصی شده}
نقرصو داد بهش و نامجون عصبی به ا.ت نگاه کردو نزدیک ا.ت شد
نامجون:مشکلت چیه ا.ت هاا؟؟
ا.ت گریش گرفت و گفت:ببخشیدد ب...هتتت نگفتممم ببخشیددد
نامجوت:چی کم داشتی ا.ت رفتار من ید بود خودت دوست نداشتی پولی نداشتیم چی بود ا.ت معذرت خواهی به دردم نمیخوره دیگه برامم مهم نیست بنداز بچه رو دیگه نمیخوامش ا.ت{به دزوغ گفت و داره استرس میگیره بندازه بچه رو}
ا.ت:بخدا قلط کردم کل کیپاپ داشتن بهت هیت میدادن نمیخچاستم اذیت شی نامجون ببخشیدددد
خلاصه دیگه نامجون بخشیدش دوباره زندگی کردن
جین»›
ا.ت توی خونه تنها میشه و میره توی دارو ها دنبال قرص زد__ح.املگی پیدا میکنه یکم شک داشت پس یکم صبر کرد در قرص رو باز کرد و چشمش رو که باز کرد با جین عصبانی روبهرو شد
ا.ت:م.م.م..گههه نرفتته بودییی
جین:داشتی چه غلطی میکردی ا.ت ها؟چراا
ا.ت:غغغلطططط کردمممم تروخداااا بخواطر کیپاپ و هیتهایی که گرفتیممم بوددد جینننن بخدااال
جین:من ریدم تو کیپاو که انقدر اذیتت میکنه خوب به من میگفتی مشکلتو اسنکارو میکردی هیتاتمون زیاد تر میشد اون بچه چه گناهی داره؟
ا.ت:ببخشیدددد جینننن غلط کردم
هیچی دیگه به خیر گذشت
شوگا
ا.ت رفته بود خونه دوستش که خیلی حسوده یکم باهم حرف زدن و بحث به بچهی ا.ت رسید که کلی بد گفت دوستش که ا.ت داشت گریش میگرفت که دوستش رفتو فرص سق..ط بچه رو به ا.ت دادو گفت بخوره که شوگا زنگ و زد و دوستش دزوباز کرد که شوگا سریع وارد شدو قرص و دست ا.ت دید
شوگا:ا.ت چیکار میکنییییی{عربده>دوباره این جنده چی بهت گفت
ا.ت:شوگا میخوام بندازمش
شوگا:قرصو بنداز بریم
دوست جن...دش:نه خبر بزار بندازدش به دردتون نمیخوره
شوگا:تو گو..ه خوری نکن زنیکه ج....ن...ده زندگی من به تو ربطی نداره فوضولی میکنی دیگه هم پیش ا.ت نبینمت که میگم دندههاتو خورد کنند
خلاصه دیگه شوگا میدونست نقصیر ا.ت نیست و دیگه سی....ک زن.ه رو زدن
ادامه رو بعد میازم تا ایده بیاد به ذهنم راضی بودید؟؟
بعد اعضا میفهمن و
میشه یه خورده زیاد باشه
نامجون»›
ا.ت میره و قرص سقط بچه میخره میره خونه میره تو اتاق و تا قرص رو باز میکنه نامجون در اتاق و باز میکنه
نامجون:ا.ت چیکار میکنی؟
ا.ت:دارم قرص ویتامینمو میخورم
نامجون:بده ببینم برا بچه بد نباشه
ا.ت:نه نه نه بد نیست متمعنم
نامجون:بدش{حرصی شده}
نقرصو داد بهش و نامجون عصبی به ا.ت نگاه کردو نزدیک ا.ت شد
نامجون:مشکلت چیه ا.ت هاا؟؟
ا.ت گریش گرفت و گفت:ببخشیدد ب...هتتت نگفتممم ببخشیددد
نامجوت:چی کم داشتی ا.ت رفتار من ید بود خودت دوست نداشتی پولی نداشتیم چی بود ا.ت معذرت خواهی به دردم نمیخوره دیگه برامم مهم نیست بنداز بچه رو دیگه نمیخوامش ا.ت{به دزوغ گفت و داره استرس میگیره بندازه بچه رو}
ا.ت:بخدا قلط کردم کل کیپاپ داشتن بهت هیت میدادن نمیخچاستم اذیت شی نامجون ببخشیدددد
خلاصه دیگه نامجون بخشیدش دوباره زندگی کردن
جین»›
ا.ت توی خونه تنها میشه و میره توی دارو ها دنبال قرص زد__ح.املگی پیدا میکنه یکم شک داشت پس یکم صبر کرد در قرص رو باز کرد و چشمش رو که باز کرد با جین عصبانی روبهرو شد
ا.ت:م.م.م..گههه نرفتته بودییی
جین:داشتی چه غلطی میکردی ا.ت ها؟چراا
ا.ت:غغغلطططط کردمممم تروخداااا بخواطر کیپاپ و هیتهایی که گرفتیممم بوددد جینننن بخدااال
جین:من ریدم تو کیپاو که انقدر اذیتت میکنه خوب به من میگفتی مشکلتو اسنکارو میکردی هیتاتمون زیاد تر میشد اون بچه چه گناهی داره؟
ا.ت:ببخشیدددد جینننن غلط کردم
هیچی دیگه به خیر گذشت
شوگا
ا.ت رفته بود خونه دوستش که خیلی حسوده یکم باهم حرف زدن و بحث به بچهی ا.ت رسید که کلی بد گفت دوستش که ا.ت داشت گریش میگرفت که دوستش رفتو فرص سق..ط بچه رو به ا.ت دادو گفت بخوره که شوگا زنگ و زد و دوستش دزوباز کرد که شوگا سریع وارد شدو قرص و دست ا.ت دید
شوگا:ا.ت چیکار میکنییییی{عربده>دوباره این جنده چی بهت گفت
ا.ت:شوگا میخوام بندازمش
شوگا:قرصو بنداز بریم
دوست جن...دش:نه خبر بزار بندازدش به دردتون نمیخوره
شوگا:تو گو..ه خوری نکن زنیکه ج....ن...ده زندگی من به تو ربطی نداره فوضولی میکنی دیگه هم پیش ا.ت نبینمت که میگم دندههاتو خورد کنند
خلاصه دیگه شوگا میدونست نقصیر ا.ت نیست و دیگه سی....ک زن.ه رو زدن
ادامه رو بعد میازم تا ایده بیاد به ذهنم راضی بودید؟؟
- ۱۲.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط