رمان بغلی من

رمان بغلی من

پارت ۲۰۷و۲۰۸و۲۰۹و۲۱۰

_:فکر نکن به من دروغ بگی
ارسلان: ببند دهنتو
_:چی
ارسلان: چیزی نگفتم و ساکت موندم با بچه ها دست به یکی کرده بودم همچی آماده بود که بدیمش دست پلیس این همه آدم و بدبخت کرده عوضی
_:هوی کجایی فهمیدی
ارسلان: اخم کردم حیف که جون عزیز ترین کسم در خطره وگرنه همینجا خاکت میکردم
.. حال دیانا ..
دیانا: تپل شده بودم خیلی باحال شده بودم باورم نمیشد وقتی باردار بشم خوشگل میشم لبخندی زدم خیلی بانمک شدم خندم گرفت
المیرا: سلام مامان خوشگله چطوری
دیانا: لبخندی زدم
المیرا: بیا ببینم
دیانا: لباس خوشگل صورتی پوشیده بودم شکمم کمی برآمده بود موهام فر ریز کرده بودم خیلی ناز شده بودم
ارسلان: چیشدا حالش خوبه
المیرا: اگر ببینیش
ارسلان: ذوق زده گفتم میشه ازش عکس بفرستی
المیرا: نه
ارسلان: بفرست دیگه
المیرا: ببینم چی میشه
ارسلان: بفرستا
المیرا: به جای خوشگلی رسیدیم کنار آبشار وایساد ازش عکس گرفتن
ارسلان: آخ من قربونت برم نگاهم به شکم برجسته اش افتاد تو دلم کیلو کیلو قند ساییده شد دلم دیگه طاقت دوری شو نداشت ای کاش همه کارا ردیف بشه و این هفته برم پیشش اما...

خوشگلا نمیخواید ۵۷۰ تاییبشیم؟
۵۷۰تاییبشیم هم پارت هدیه داریم هم ادیت 🥰😘
دیدگاه ها (۰)

رمان بغلی من پارت ۲۰۳و۲۰۴و۲۰۵و۲۰۶ ارسلان: دیگه جی میخوای میخ...

رمان بغلی من پارت ۱۹۹و۲۰۰و۲۰۱و۲۰۲دیانا: حالت تهوع شدیدی داشت...

رمان بغلی من پارت ۱۹۵و۱۹۶و۱۹۷و۱۹۸المیرا:بهترین کار برگشتنت ا...

رمان بغلی من پارت ۱۸۴و۱۸۵و۱۸۶و۱۸۷ارسلان: درست حرف بزن المیرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط