صبح شد

صبح شد
آفتاب آمد...

چای را خوردیم
روی سبزه‌زارِ میز

ساعت نُه
ابر آمد...
نرده‌ها تر شد

لحظه‌های کوچک من
زیر لادن‌ها نهان بودند...
یک عروسک پشت باران بود

ابرها رفتند
یک هوای صاف
یک گنجشک...
یک پرواز...

#سهراب سپهری
دیدگاه ها (۱)

iعاشق شدم ..همان‌طور که آدم یکهو بیمار می‌شود؛بی آن‌که بخواه...

قلب من یک نابیناس بویت را میشناسد حست میکند صدایت را میشنود...

شب بخیل :-)

زیادی خوب بودن خوب نیست زیاد که خوب باشی دیده نمیشوی میشوی م...

Silence After The Music: سکوت بعد از موسیقی

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

A friend of a loneliest time P1 با طلوع خورشید پسرک برای لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط