بر آی ای آفتاب صبح امید

بر آی ای آفتاب صبح امید
که در دست شب هجران اسیرم

حافظ
دیدگاه ها (۲)

قدم به کلبه من رنجه گو نسازد یار ،مرا ز وعده او ذوقِ انتظار ...

تو به تحریکِ فلک فتنه‌یِ دورانِ منیمن به تصدیقِ نظر محوِ تما...

صبح که شعرم بیدار می‌شودمی‌بینم بسترم سرشار از گُلِ عشقِ توس...

کوچکتر که بودیم لای دفتر و کتاب هایمان اسم کسی که دوستش داشت...

آخر بدمد صبح امید از شب من.....

#شعر_قدیمی ✨می‌سوزم از فراقت روی از جفا بگردانهجران بلای ما ...

کاش روزی زِ پسِاین شبهجران بودی.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط