روزها از غم تنهایی خود لبریزم
روزها از غم تنهایی خود لبریزم
و شبانگاه در آغوش تو می آمیزم
خیره بر چشم تو سخت است که چون خورشیدی
من که از خلسه چشمان تو می پرهیزم
قاصدکها همه از بی خبری سرشارند
دیر سالی است که من سرد و ملال انگیزم
آب کن برف مرا ای که پر از گرمایی
آب کن کوه یخم را که زجا برخیزم
خوش به حالت که دل انگیز تر از بارانی
آه از من که گرفتار تر از پاییزم
باز اگر قسمتم این بودکه جاری باشم
مثل یک رود به دریای شما می ریزم
و شبانگاه در آغوش تو می آمیزم
خیره بر چشم تو سخت است که چون خورشیدی
من که از خلسه چشمان تو می پرهیزم
قاصدکها همه از بی خبری سرشارند
دیر سالی است که من سرد و ملال انگیزم
آب کن برف مرا ای که پر از گرمایی
آب کن کوه یخم را که زجا برخیزم
خوش به حالت که دل انگیز تر از بارانی
آه از من که گرفتار تر از پاییزم
باز اگر قسمتم این بودکه جاری باشم
مثل یک رود به دریای شما می ریزم
- ۸۷۹
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط