کوکساعتازوقتیمیونجئونگروتوماشنزندانیکردممیگذره

کوک:۴ساعت‌از‌وقتی‌میون‌جئونگ‌رو‌توماشن‌زندانی‌کردم‌میگذره
همه‌خوابن‌جز‌منو‌تهیونگ‌الان‌دارم‌میرم‌پیشش
تق‌تق
تهیونگ:بفرمایید
کوک:سلام
تهیونگ:سلام
کوک:میتونم‌برم‌پیشش
تهیونگ:اوهوم‌ولی‌به‌یه‌شرط
کوک:بگو
تهیونگ:حتا‌اگه‌فوش‌هم‌بهت‌داد‌حق‌نداری‌بزنیش
کوک:ولی
تهیونگ:ولی‌نداریم‌یادت‌نیس‌وقتی‌۳۰۰۰سالت‌بود‌اون‌زنیکه‌‌زندانیت‌میکرد‌چقدر
میترسیدی‌و‌گریه‌میکردی‌می‌خوای‌کارایی‌که‌اون‌کرده‌رو‌سر‌بچه‌خودت‌خالی‌کنی
تازشم‌تو‌۳۰۰۰سالت‌بوده‌اون‌همش‌۳ساله‌شه‌کوک‌‌اون‌بچه‌ست
خاهشابلایی‌که‌سر‌خودت‌اومد‌سر‌اون‌نیار‌باشه
کوک:باشه
کوک:از‌اتاق‌اومدم‌بیرون‌رفتم‌تو‌پارکینگ‌قفل‌ماشینو‌باز‌کردم‌
رفتم‌پیشش‌سریع‌بغلم‌کردو‌زد‌زیر‌گریه
میون‌جئونگ:-هق‌بابایی‌خیلی‌‌تلسیده‌بودم‌گل‌میدم‌دیده‌‌بی‌ادبی‌نکنم‌‌هق‌من‌ببدش
دیدگاه ها (۷)

کوک:هیش‌اروم‌باش‌اشتباه‌از‌من‌بود‌من‌میبخشمتولی‌یه‌‌شرط‌داره...

کوک:صبح‌از‌خواب‌پاشدم‌ولی‌میون‌رو‌بیدار‌نکردم‌چون‌میدونستم‌خ...

کوک:هیششش‌نخیر‌می‌خواستم‌بگم‌قل‌قلکت‌میدم‌میون‌جئونگ:به‌دلکک...

میون‌جئونگ :رفتم‌تو‌اتاق‌سرمو‌کلدم‌تو‌بالش‌وشولو‌به‌گلیهکردم...

زندگی نامعلوم

برادرای هایتانی پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط