pain
#pain
#P²⁴
جیمین: وا پسر تو چرا انقدر بی ذوق بازی در میاری نگاه چه پوکر فیسی بخند
بعد ضربه ای به بازو جونگکوک زد
جونگکوک هم که مثل اینکه از روی مسخره کردن یا زور لبخند کجی زد
وقتی رسیدیم شهر بازی جونگکوک جلوتر از منو جیمین بود
جبمین به بازوم چسبیده بود و اروم میگفت
جیمین: ببینم اون موقع که رفتم بهش چی گفتی؟ باهم حرف زدید؟ ببین تهیونگا تو باید بهش نزدیک بشی باید سعی کنی رابطه دوستی باهاش برقرار کنی خب؟
هوفی کشیدم و مثل خودش اروم گفتم
تهیونگ: چیزی بهش نگفتم فقط پرسیدم اون اهنگ جدیده رو شنیده یا نه همین، ولی اونو من مثل دشمن رفتار میکنیم اصلا چرا باید این کار و بکنم دلیلی نداره بخاطر جوابه یه تسته مزخرف باهاش دوست بشم یا خیال بافی کنم که دوسش دارم
جیمین فشاری به بازو داد و گفت
جیمین:یاا مزخرف کجا بود؟ اون تست واقعیه تمام کسایی که استفاده اش کردن براشون معجزه کرده ولی به من اعتماد کن من از زیر زبون اون بانی همه چیو میکشم بیرون
جونگکوک با شنیدن بانی برگشت و گفت
جونگکوک: جیمینا نمیخوای دست از بانی گفتنت برداری؟ من دیگه اون بانی کوچولو نیستم از این اسمم بدم میاد
جیمین بازومو ول کرد و گفت
جیمین: نخیرم تو هنوزم یه بانیه کوچولویی حرف نباشه
جیمین با لبخنده عصبانی که مشخص بود الکیه ادامه داد
جیمین: خب حالا که رسیدیم کدومو اول سوار شیم؟ اها اون کشتی چطوره؟
و به یه کشتی بزرگ اشاره کرد
تهیونگ: اره خوبه
جونگکوک: حالا بین این همه چرا اون
جیمین: چیه نکنه ترسیدی؟ اگه میترسی میتونی نیای بلاخره همه ی بانی کوچولو ها که شجاع نیستن
جونگکوک حرصی گفت
جونگکوک: نخیرم برا چی باید بترسم اره بریم سوار شیم
جیمین لبخند شرورانه ای زد ورفت که بلیط ها رو بگیره
باز منو جونگکوک تنها شدیم
جیمین اومد بلیط ها رو داد دستمون و رفتیم سمته کشتی رفتیم
جونگکوک رفت و پایین ترین صندلی نشست جیمین دستشو کشید و به دقیقا نوکه کشتی بردش و گفت
جیمین: اینجا بهترین جاعه، تهیونگ توام بشین بغل دستش
نشستم بغل دستش و کمر بندمو بستم
یدفعه جیمین بدو بدو از کشتی خارج شد باتعجب مسیر رفتنشو نگاه کردم و داد زدم
تهیونگ: یاا جیمینا کجا؟ الان حرکت میکنه
جیمین با صدای بلند و لبخندی شیطانی گفت
جیمین: فقط خوشبگذرونید
یدفعه کشتی شروع به حرکت کرد هنوز زیاد حرکت نکرده بود که احساس کردم جونگکوک بهم چسبیده و داره داد میزنه
تک خنده ای کردم گفتم
تهیونگ: هنوز شروع نشده چرا داد میزنی؟
جونگکوک برگشت سمتم بخاطر نزدیکی زیادی که داشتیم دماغش به دماغم خورد که باعث شد جونگکوک آخ بلندی بگه، سری به تاسف براش تکون دادم و گفتم
تهیونگ: حواست کجاست؟ حالا خیلی درد داشت؟
امیدوارم خوشتون بیاد بوس بهتون حمایت کنید 😝💋❤
#P²⁴
جیمین: وا پسر تو چرا انقدر بی ذوق بازی در میاری نگاه چه پوکر فیسی بخند
بعد ضربه ای به بازو جونگکوک زد
جونگکوک هم که مثل اینکه از روی مسخره کردن یا زور لبخند کجی زد
وقتی رسیدیم شهر بازی جونگکوک جلوتر از منو جیمین بود
جبمین به بازوم چسبیده بود و اروم میگفت
جیمین: ببینم اون موقع که رفتم بهش چی گفتی؟ باهم حرف زدید؟ ببین تهیونگا تو باید بهش نزدیک بشی باید سعی کنی رابطه دوستی باهاش برقرار کنی خب؟
هوفی کشیدم و مثل خودش اروم گفتم
تهیونگ: چیزی بهش نگفتم فقط پرسیدم اون اهنگ جدیده رو شنیده یا نه همین، ولی اونو من مثل دشمن رفتار میکنیم اصلا چرا باید این کار و بکنم دلیلی نداره بخاطر جوابه یه تسته مزخرف باهاش دوست بشم یا خیال بافی کنم که دوسش دارم
جیمین فشاری به بازو داد و گفت
جیمین:یاا مزخرف کجا بود؟ اون تست واقعیه تمام کسایی که استفاده اش کردن براشون معجزه کرده ولی به من اعتماد کن من از زیر زبون اون بانی همه چیو میکشم بیرون
جونگکوک با شنیدن بانی برگشت و گفت
جونگکوک: جیمینا نمیخوای دست از بانی گفتنت برداری؟ من دیگه اون بانی کوچولو نیستم از این اسمم بدم میاد
جیمین بازومو ول کرد و گفت
جیمین: نخیرم تو هنوزم یه بانیه کوچولویی حرف نباشه
جیمین با لبخنده عصبانی که مشخص بود الکیه ادامه داد
جیمین: خب حالا که رسیدیم کدومو اول سوار شیم؟ اها اون کشتی چطوره؟
و به یه کشتی بزرگ اشاره کرد
تهیونگ: اره خوبه
جونگکوک: حالا بین این همه چرا اون
جیمین: چیه نکنه ترسیدی؟ اگه میترسی میتونی نیای بلاخره همه ی بانی کوچولو ها که شجاع نیستن
جونگکوک حرصی گفت
جونگکوک: نخیرم برا چی باید بترسم اره بریم سوار شیم
جیمین لبخند شرورانه ای زد ورفت که بلیط ها رو بگیره
باز منو جونگکوک تنها شدیم
جیمین اومد بلیط ها رو داد دستمون و رفتیم سمته کشتی رفتیم
جونگکوک رفت و پایین ترین صندلی نشست جیمین دستشو کشید و به دقیقا نوکه کشتی بردش و گفت
جیمین: اینجا بهترین جاعه، تهیونگ توام بشین بغل دستش
نشستم بغل دستش و کمر بندمو بستم
یدفعه جیمین بدو بدو از کشتی خارج شد باتعجب مسیر رفتنشو نگاه کردم و داد زدم
تهیونگ: یاا جیمینا کجا؟ الان حرکت میکنه
جیمین با صدای بلند و لبخندی شیطانی گفت
جیمین: فقط خوشبگذرونید
یدفعه کشتی شروع به حرکت کرد هنوز زیاد حرکت نکرده بود که احساس کردم جونگکوک بهم چسبیده و داره داد میزنه
تک خنده ای کردم گفتم
تهیونگ: هنوز شروع نشده چرا داد میزنی؟
جونگکوک برگشت سمتم بخاطر نزدیکی زیادی که داشتیم دماغش به دماغم خورد که باعث شد جونگکوک آخ بلندی بگه، سری به تاسف براش تکون دادم و گفتم
تهیونگ: حواست کجاست؟ حالا خیلی درد داشت؟
امیدوارم خوشتون بیاد بوس بهتون حمایت کنید 😝💋❤
- ۳۸۵
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط