پارت

پارت ۲۵
ویو نصفه شب/
جیمین: با صدای داد و بیداد از خواب بیدار شدم از اتاق تهیونگ اومدم بیرون وقتی یکم هوشیار تر شدم فهمیدم صدا از اتاق ا.ت میاد رفتم سمت اتاق و در اتاقش رو باز کردم دیدم توی تختش هی تکون میخوره و همش میگه کمک این کارو نکن و البته بدنش یخ کرده بود.
حیمین:ا.ت؟ ا.ت؟؟؟؟؟؟؟
ا.ت:وحشت زده بیدار شد عرق سرد کرده بود و نفس نفس میزد
جیمین: هی ببینم حالت خوبه؟؟؟
ا.ت:با چشم های اشکی به جیمین نگاه کرد
ا.ت:پرید توی بغل جیمین
جیمین: ا.ت پرید توی بغلم گرفتمش سرش رو توی گردنم فرو کرده بود و هیق هیق میکرد و محکم بهم چسبیده بود.
ا.ت:جیمین؟هیق
حیمین:هوم؟
ا.ت:میشه بزاری توی بغلت...هیق...بمونم...هیق..؟
جیمین:باشه فقط گریه نکن
ا.ت:جلوی گریه اش رو گرفت
بعد چند دقیقه ا.ت توی بغل حیمین آروم گرفت و کم کم از بغلش اومد بیرون
ا.ت:سرش رو انداخت پایین
ا.ت:ببخشید
جیمین:برای چی؟
ا.ت:برای اینکه نزاشتم بخوابی و البته بغلت کردم
جیمین:حرفی نزد
جیمین:دیکه هفت صبحه بریم یکم قهوه بخوریم که کلی کار داریم هوم؟
ا.ت:باش تو برو من لباس مناسب غیر از لباس خواب بپوشم بیام پایین
جقمین:خندید باشه و رفت پایین

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۶ا.ت:جیمین که رفت لباس عوض کردم موهام رو درست کردم و ی...

پارت ۲۷ا.ت:مشغول نوشتن کار های روزانه اش(جز کار های مهمش هست...

پارت ۲۴که وقتی کل سالن رو تمیز میکنن چون زمین سر بوده ا‌.ت س...

پارت ۲۳تهیونگ: هی جیمین میری به ا.ت بگی اون یکی گوشیش رو بده...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط