فردا که سه شنبه بیاید

فردا که سه شنبه بیاید
کمی بی حوصله می شوم...
چه زمستان غم انگیزی
در پس ِ عطر جامانده ات
چه سخت است نفس کشیدن
و این سرفه های چرکی
کمی بی حوصله ام کرده است...
فردا که سه شنبه بیاید
هوای این خانه انقدر آلوده خواهد شد که زندگیم را به زوال بکشاند
ممکن است فردا زندگی خسته شود
و چه درد آور است که باید برای سه شنبه های بی تو چمدان بخرم...
چمدان را به عمد در کوچه جابگذارم
و درد واقعی این است که باید فراموشت کنم
فردا با نیامدنت قرار گذاشته ام
و نگران حرف هایی که نمیزنی هستم
باید از فردا
آرام آرام لبخند هایم را جمع کنم
...کمی قدم بزنم
حالم تعادل ندارد
و بیرون از خانه شاید باران ببارد
باید صبور بود...
باید بگذریم و بریم
کسی برای نجات ما نخواهد آمد.
و سه شنبه یعنی انبوه دلتنگی
به وقت تنهایی...
دیدگاه ها (۳)

دوستت داشتم بیشتر از تصور ، بیشتر از باور، بیشتر از ترسدوستت...

جایی که پای قمار عاطفی وسط می آید، بازی صفر یا یک شروع می شو...

ﺑﻪ ﮐﻪ ﺩﻟﺨﻮشـ ﺑﺎﺷﻢﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻧﻪﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬـــــا ﺗﯿﺮ ﻣﯽ...

اعتقادم بر این است که در زندگی حرف هایی هست صرفا برای نشنیدن...

وقتی دیدمت

𝐕𝐚𝐦𝐩𝐢𝐫𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐭 𝐔𝐧𝐢𝐯𝐞𝐫𝐬𝐢𝐭𝐲 𝐚𝐧𝐝 𝐭𝐡𝐞 𝐁𝐞𝐠𝐢𝐧𝐧𝐢𝐧𝐠 𝐨𝐟 𝐚 𝐂𝐮𝐫𝐬𝐞PART²...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط