بی وفا،من در هوایت،

بی وفا،من در هوایت،

بی هـوا بـغضم گـرفت

بی صدا سوزِ صدایت،

بی هوا بغضم گرفت

خـواستم از خاطراتت،

تلخی اش را ڪم ڪنم

خاطرم آمد صدایت،

بی هوا بغضم گرفـت؛
دیدگاه ها (۱)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

🦢 پارت سی‌ودوم | انتخابجنگکوک هنوز به عکس خیره بود.پدرش کنار...

پارت ۵ | غریبه‌ی آشناآراد آرام از پله‌ها بالا رفت.هلیا پشت س...

رز آبی پارت ۲۶

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

((پارت چهاردهم))((پشت در، کسی منتظرم بود))«پس... من واقعاً ک...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط