سلام ای عشق دیروزیمنم آن رفته از یادی

سلام ای عشق دیروزی،منم آن رفته از یادی
که روزی چشمهایم را،به دنیایی نمیدادی

سلام ای رفته از دستی،که میدانم نمی آیی
و میدانم برای من،امیدی رفته بر بادی

به خاطر داریَم آیا؟!به خاطر دارمت آری!
سلام ای باور پاکی،که از چشمم نیفتادی

اسیر عشق من بودی،زمانی...لحظه ای...روزی
رهایت کردم و گفتم:پرستویم تو آزادی!

نوشتی:بی تو میمیرم،خرابت میشوم عمری
کنون فردای دیروز است،ببین حالا چه آبادی!! سکوتم را نکن باور،خودت هم خوب میدانی
که در اشعار من چیزی،شبیهِ داد و فریادی

حقیقت زهر تلخی بود،که آگاهانه نوشیدم
از این هم تلخ تر باشی،همان شیرینِ فرهادی...
دیدگاه ها (۴)

.به خانه ام سری بزن،بهار را بهانه کندوباره خلوت مرا بیا پر ا...

..پیراهن تو بر تن این شعر گشاد استدر وصف تنت شاعر ناکام زیاد...

عشق از آغاز مشکل بود و آسانش گرفتتا که در اوج بهاران برگ ریز...

من و این خانه و این سقف شکسته، تو و عشقمنم و فاصله و این تن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط