با غیظ نگاهش کردم و گفتم

با غیظ نگاهش کردم و گفتم :
" اخوی ! به کارت برس "
گفت :
" مگه غیر اینه ؟ ما داریم اینجا عرق میریزیم تو این گرما ، آقای فرمانده لشکر نشسته ان تو سنگر فرماندهی ، هی دستور میدن "
تحملم تموم شد ، داد زدم گفتم :
" من خودم بلدم قایق برونم . گفته باشم ، یه کم دیگه حرف بزنی ، همین جا پرتت میکنم توی آب ، با همین یه دستت تا اون ور اروند شنا کنی . اصلا ببینم تو تا حالا حسین خرازی رو دیدی که پشت سرش لغز میخونی ؟ "
خندید و گفت :
" مگه تو دیدی ؟ "
شادی روح شهدا و امام شهدا...خصوصا
شهید حاج حسین خرازی،صلوات...
دیدگاه ها (۹)

هر کی کامنت گذاشت ازش ممنونم

...

خیلی وقت بود ندیده بودمش. کارهایم را ول کرده بودم، آمده بودم...

یک مینی بوس طلبه برای تبلیغ. هرکدام با یک ساک پر از اعلامیه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط