سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خیال پیش می آمد.
سه پایه اش را به دوش می کشید.
هیچ توجهی به تابلوی«منطقه نظامی/ عکاسی ممنوع» نکرد.
هوا سرد بود و حوصله نداشت از دکل پایین بیاید.
مگسک را تنظیم کرد و لحظه نفس در سینه اش حبس شد.
تلفن که زنگ زد، تیرش خطا رفت.

ـ جک خواهرت از مینه سوتا آمده بود تو را ببیند.
همان که عکاس روزنامه است.
فرستادمش سر پستت تا غافلگیر شوی ...
دیدگاه ها (۸)

می گویند تیمور لنگ مادر زادی لنگ بود و یک پایش کوتاه تر از د...

روز مادر به تمام مادران ایران زمین مبارک باد

سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی خی...

این گلها تقدیم به همه بچه های ویس

♨️سرباز از برج دیده بانی نگاه می کرد و عکاس را می دید که بی ...

گل آفتابگردان

گفت درنگ کنید که من آتشی

غیر از پرده‌ها همه چیز عالیه 😂😂 مرد است دیگر و این حرفا 😊ب...

#درگز #خراسان #ایران #ایرانگردی #ایران‌زیبا #گردشگری #سفر #ط...

چه صحنه زیبایی #طبیعت #حیوانات #طبیعت‌زیبا #زیبایی #شیر #افر...

در میان خروش آب سرد کوهستانی و کانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط