پارت ۱۱
پارت ۱۱
م : قربون تو و کشور مورد علاقت
راستی معرفی نمیکنی
ات : اها اینا دوستامن دوستای جدیدم
کیم نامجون . کیم سوکجین . مین یونگی . جانگ هوسوک . پارک جیمین . کیم تهیونگ.
جئون جونکوک ...
م : اخی فداتشم من بیا برات لواشک پفک شیر کاکائو و..... اوردم
ات : وای ممنون مامانی .
م : ات؟.
ات : بله
م : نمیخوایی برگردی به روال قبلی زندگیت ؟
ات : اهه مامانی این بحث همیشگیمونه ....
م : ات ... میدونم سخته ولی باید باهاش کنار بیایی .... دنیا همیشه ظالمه..
ات : مامانی .. میدونی ادم وقتی چشماشو از دست بده دیگه نمیتونه قشنگی های دنیا رو ببینه
م : میدونم قشنگم ولی سعی کن تو هم راه بیایی
ات : هوففف باشه مامانی بعدا میبینمت خدافظ
م : خدافظ قشنگم
رفتن تو ماشین
جیهوپ : ات فضولی نباشه تو در باره کی صحبت میکردی ؟
ات : خب من حدود ۳ سال پیش یه دوستِ پسر داشتم که زندگیم با اون قشنگ بود اما وقتی ۴ سالم بود بابام مامانمو به قتل رسوند ...
منم میخواستم انتقام بگیرم بعد هیونجین اومد به من کمک کنه ولی خب الان دیگه فرشته شده ..
جیهوپ : اوههه
ببخشید که پرسیدم ..
ات : نه به هر حال که دیگه میفهمیدین فقط یه قولی بدیم .
اعضا : چه قولی ؟
ات : اینکه رازامون رو نگه داریم
شوگا : تو که رازای ما رو نمیدونی ....
ات : شاید خیلیاشو ندونم ولی اونی که میدونم اینه که شما مافیایین ..
نام : چی تو از کجا میدونی
ات : من که گفتم رازامونو نگه داریم ماهم مافیایم
جین : برگان هندسامم ریخت ...
ات : از این خرت و پرتا دیگه
همه : خوب دیگه قول دادیممم ...
* رفتن خونه *
کارای روزمره انجام دادن فیلم دیدن بازی کردن و از این حرفا ..
* دوروز بعد * ( تو این دو روزی که گذشته هیچ اتفاق خاصی نیفتاده )
ویو ات :
دوباره طبق معمول ساعت ۵ با کابوس از خواب پریدم
رفتم پایین قرص گذاشتم تو دهنم داشتم اب میخوردم که یکی از پشت منو ترسوند
شوگا : اینجا چیکار میکنی اون قرص واسه جی بود ؟
ات : وای کثافت ترسیدم .... نمیبینی دارم اب میخورم ...
شوگا : مهم نیست قرصه واسه چی بود
ات : اها اون چیزی نیست من از وقتی که مامانمو از دست دادم هر شب کابوس میبینم ...... به خاطر همین اومدم قرص بخورم
شوگا : اها ببخشید که ترسوندمت ... ولی یه سوال یعنی تو از ۴ سالگی خوب نخوابیدی ؟
ات : نه ...
شوگا : اخییی اشکال نداره الان بیا بغلم باهم میخوابیم ...و قبل اینکه ات فرصت حرف زدن داشتا باشه اتو کشوند تو بغلش
ات : اولش مقاومت کردم ولی از یه جا به بعد بغلش بهم امنیت داد تو بغلش موندم تا صبح که بیدار شدم و رفتم صبحونه اماده کنم برای لنا و لیا و ووسوک
تو اشپزخونه بودم و به خاطر اینکه اجوما رفته بود دیدن خانوادش کارار رو گردن ما بود ....
داشتم صبحونه اماده میکردم که تهیونگ اومد
ات : اکه به خاطر سر و صدا بیدار شدی ببخشید ...
ته : نه من ساعت گذاشته بودم واسه مدرسه
ات : اوه خوبه
یهو جیمین با قیافه خیلی کیوت اومد انقدر کیوت بود که ات از شدت کیوتیش لبخندی زد ....
تهیونگ یواشکی ازش عکس گرفت...
ته : لبخندت بر عکسه بر خلاف بقیه به تو خیلی میاد ...
ات لبخندش محو شد ..
ات : اهم چیزه ممنون ولی به کسی چیزی نگین
بیبی لیدی های من اینم از پارت جدید
چون نبودم براتون گذاشتماااا
خب شرط پارت بعد
۱۲ لایک ..
۷ کامنت ..
۲ بازنشر ..
🙂↕️🎀👉🏻👈🏻
بوث بهتون باااایییی
م : قربون تو و کشور مورد علاقت
راستی معرفی نمیکنی
ات : اها اینا دوستامن دوستای جدیدم
کیم نامجون . کیم سوکجین . مین یونگی . جانگ هوسوک . پارک جیمین . کیم تهیونگ.
جئون جونکوک ...
م : اخی فداتشم من بیا برات لواشک پفک شیر کاکائو و..... اوردم
ات : وای ممنون مامانی .
م : ات؟.
ات : بله
م : نمیخوایی برگردی به روال قبلی زندگیت ؟
ات : اهه مامانی این بحث همیشگیمونه ....
م : ات ... میدونم سخته ولی باید باهاش کنار بیایی .... دنیا همیشه ظالمه..
ات : مامانی .. میدونی ادم وقتی چشماشو از دست بده دیگه نمیتونه قشنگی های دنیا رو ببینه
م : میدونم قشنگم ولی سعی کن تو هم راه بیایی
ات : هوففف باشه مامانی بعدا میبینمت خدافظ
م : خدافظ قشنگم
رفتن تو ماشین
جیهوپ : ات فضولی نباشه تو در باره کی صحبت میکردی ؟
ات : خب من حدود ۳ سال پیش یه دوستِ پسر داشتم که زندگیم با اون قشنگ بود اما وقتی ۴ سالم بود بابام مامانمو به قتل رسوند ...
منم میخواستم انتقام بگیرم بعد هیونجین اومد به من کمک کنه ولی خب الان دیگه فرشته شده ..
جیهوپ : اوههه
ببخشید که پرسیدم ..
ات : نه به هر حال که دیگه میفهمیدین فقط یه قولی بدیم .
اعضا : چه قولی ؟
ات : اینکه رازامون رو نگه داریم
شوگا : تو که رازای ما رو نمیدونی ....
ات : شاید خیلیاشو ندونم ولی اونی که میدونم اینه که شما مافیایین ..
نام : چی تو از کجا میدونی
ات : من که گفتم رازامونو نگه داریم ماهم مافیایم
جین : برگان هندسامم ریخت ...
ات : از این خرت و پرتا دیگه
همه : خوب دیگه قول دادیممم ...
* رفتن خونه *
کارای روزمره انجام دادن فیلم دیدن بازی کردن و از این حرفا ..
* دوروز بعد * ( تو این دو روزی که گذشته هیچ اتفاق خاصی نیفتاده )
ویو ات :
دوباره طبق معمول ساعت ۵ با کابوس از خواب پریدم
رفتم پایین قرص گذاشتم تو دهنم داشتم اب میخوردم که یکی از پشت منو ترسوند
شوگا : اینجا چیکار میکنی اون قرص واسه جی بود ؟
ات : وای کثافت ترسیدم .... نمیبینی دارم اب میخورم ...
شوگا : مهم نیست قرصه واسه چی بود
ات : اها اون چیزی نیست من از وقتی که مامانمو از دست دادم هر شب کابوس میبینم ...... به خاطر همین اومدم قرص بخورم
شوگا : اها ببخشید که ترسوندمت ... ولی یه سوال یعنی تو از ۴ سالگی خوب نخوابیدی ؟
ات : نه ...
شوگا : اخییی اشکال نداره الان بیا بغلم باهم میخوابیم ...و قبل اینکه ات فرصت حرف زدن داشتا باشه اتو کشوند تو بغلش
ات : اولش مقاومت کردم ولی از یه جا به بعد بغلش بهم امنیت داد تو بغلش موندم تا صبح که بیدار شدم و رفتم صبحونه اماده کنم برای لنا و لیا و ووسوک
تو اشپزخونه بودم و به خاطر اینکه اجوما رفته بود دیدن خانوادش کارار رو گردن ما بود ....
داشتم صبحونه اماده میکردم که تهیونگ اومد
ات : اکه به خاطر سر و صدا بیدار شدی ببخشید ...
ته : نه من ساعت گذاشته بودم واسه مدرسه
ات : اوه خوبه
یهو جیمین با قیافه خیلی کیوت اومد انقدر کیوت بود که ات از شدت کیوتیش لبخندی زد ....
تهیونگ یواشکی ازش عکس گرفت...
ته : لبخندت بر عکسه بر خلاف بقیه به تو خیلی میاد ...
ات لبخندش محو شد ..
ات : اهم چیزه ممنون ولی به کسی چیزی نگین
بیبی لیدی های من اینم از پارت جدید
چون نبودم براتون گذاشتماااا
خب شرط پارت بعد
۱۲ لایک ..
۷ کامنت ..
۲ بازنشر ..
🙂↕️🎀👉🏻👈🏻
بوث بهتون باااایییی
- ۹۳
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط