ددیفاکر

ددی_فاکر


پارت ۷۸


جونگ میونگ:: چرا هیچی نمیگی؟!
کوک:: حرفی نیست..
جونگ میونگ:: میخوای بریم سفر؟ برای چن‌روز...
کوک:: حوصلش نیست
جونگ میونگ:: چته تو؟
کوک:: همچی واسم تکراریه،حتی زندگی کردن..یچیزی تو زندگیم درست نیست..
جونگ میونگ:: چیزی ک تو زندگیت درست نیست چیه؟

کوک نفس عمیقی کشید و از رو صندلی بلند شد
رفت کنار پنجره وایساد و منظره بیرونو نگا میکرد
جونگ میونگ چشاشو ریز تر کرد و گوشه لبشو ب دندون گرفت
هردو میدونستن منظور از درست نبودن بخشی از زندگی کوک وجود جونگ میونگه
جونگ میونگ تو فکر بود که کوک زود برگشت و رفت سمت اتاق
با تعجب نگاهش کرد و کنجکاو پاشد...
کوک وارد اتاقش شد و گوشیشو برداشت
شماره‌ایو گرفت و منتظر موند...

@ سلام قربان!
کوک:: چطوری
@ خوب..چ عجب..
کوک:: باید واسم کاری انجام بدی...
@ جون بخواه.
کوک:: میخوام بنفرو برام پیدا کنی..

..............................................................

جونگ میونگ:: ک‌اینطور...دنبال چ کسی غیر ساناکو؟! ولی اون دختره رو میتونه خیلی راحت بهش زنگ بزنه و بکشونش جایی...یعنی کی میتونه باشه،غیر ساناکو...میتونم همچیو بفهمم..


جونگ میونگ رفته بود پشت در و ب حرفای کوک گوش میداد
هنوز نمیدونست کسی که کوک میخواست دنبالش بره کیه
اما اگه ساناکو میبود،دست ب کار میشد تا زودتر پیداش کنه...

#dasam
دیدگاه ها (۲)

ددی_فاکرپارت:: ۷۹کوک:: بیا تو...@ سلام..کوک:: میشنوم@ کسی ک ...

ددی_فاکرپارت ۸۰کوک رسیده بود ب جایی که ساناکو رو اورده بودوا...

ددی_فاکرپارت۷۷‌۲۰ روز بعد...کوک:: بهت گفته بودم... گفته بودم...

ددی_فاکرپارت۷۶جونگ میونگ همه چیو واسه سفر ب آمریکاش آماده کر...

My bloody love پارت ۸

My bloody love پارت ۲۳

My bloody love پارت ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط