بر من گذشتی، سر بر نکــــــــردی

بر من گذشتی، سر بر نکــــــــردی
از عشق گفتم ،بـــــاور نکــــــــردی

دل را فــــــکندم ارزان بــه پــــــایت
سودای مهـرش در ســـــــر نکردی

گفتم گـــــلم رامی بویی از لطف
حتی به قهرش پــــرپـــر نـــــکردی

دیدی ســبویی پــــــــر نوش دارم
باتشنگـــی ها لـــــب تـر نکـردی

هنگام مـستی شور آفــــرین بود
لطفی که با ما دیگر نکــــــــــردی

آتش گــــــرفتم چــون شاخ نارنج
گفتم: نظـر کن سر بر نکــــــردی
دیدگاه ها (۲)

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردیمرا از من، مرا از قیدِ من ...

با دلـم بازی نکن سر بر بیابان میزنماز غمت با دفتر ازدل،حرف ه...

من شدم دعوت به شیدایی؛ شماهم دعوتیمی روم سمت شکوفایی، شما هم...

آدم های کمی هستند که می دانندتنهاییِ یک نفر حرمت دارد ...همی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط