part

part 16

ات : خیلی خیلی ممنونم ازت خیلی خوشگله سلیقت عالیه اما من فردا می رم

یونگی : کجا؟

ات : قراره برای خودم یه خونه اجاره کنم

یونگی : چرا پیش من نمی مونی من که کاریت ندارم قول می دم مزاحمت نشم

ات : من خیلی دوست دارم با تو زندگی کنم اما اینجوری خوب نیست بهت باعث زحمتت می شم بعد خودمم راحت نیستم اونجوری اجاره می دم راحت ترم

یونگی : خب ازت اجاره می گیرم (با لبخند )

ات : واقعا می گیری؟ ذوق

یونگی : اره می مونی ؟(با لبخند)

ات : اره ممنونم صاحب خونه عزیزم (با خوشحالی)

یونگی : تو خیلی کیوتی و بامزه ای🤣

ات : چقدر خوبه صاحب خونت ازت تعریف کنه🤣

یونگی : فردا سخنرانی داری ؟

ات : اره

یونگی : کمک می خوای

ات :دنبالیه اهنگ خوبم براش اما هر چی گشتم نبود

یونگی : همینجا منتظر باش الان میام

ات : باشه یونگی رفت با یه گیتار اومد واو تو گیتار می زنی

یونگی : برای سرگرمی خوب چه جور اهنگی می خوای ات براش توضیح داد و یونگی هم زد

ات : خیلی خوب بود ظبتش کنم

یونگی : من اوکیش می کنم و می فرستم تو تمرین کن برای سخنرانی اماده شو من می رم شبت بخیر

ات :شب تو هم بخیر بابات همه چی ازت ممنونم یونگی رفت ات متن سخنرانی رو تموم کرد و اوکی شده بود چراغ رو خاموش کرد رفت داخل تخت یاد کوک افتاد شاید خیلی کم با اون بود اما تمام لحظاتش براش شیرین بود دلش براش تنگ شده بود ولی چاره ای نداشت به گوشیش نگاه کرد و کامنت ها رو می خوند لبخند میزد که به این کامنت بر خورد کوچولو گل کاشتی با اینکه خودم اونجا بودم اما کلیپت رو هزار بار دیدم دلم برات تنگ شده عاشقتم کوچولوی من برگرد پیشم اشکاش سرازیر شد نگاه به تماس هاش انداخت نزدیک ۵۰ تا تماس از کوک داشت گریش بیشتر شد سعی کرد بخوابه و خوابید صبح بیدار شد پوشید توی راه شرکت بود برای سخنرانی که هانا زنگ زد

ات  : سلام خوبی یه لحضه

راننده : خانم رسیدیم

ات : پیاده شد ماشین داشت دور می زد بره

هانا : بدو بیا دانشگاه یه مرده اومده کل دانشگاه رو بر هم ریخته می گه می خواد با تو صحبت کنه داره از همه ادرس ما رو می گیره خیلی عصبیه بخدا می ترسم اسمش چی بود جونگ کوک یا خدا داره نزدیک میشه یا خدا قطع شد

ات : اقا اقا وایسید می رم دانشگاه سوار ماشین شد

راننده : باشه حرکت کرد

ات : اقا سریع تر برید زود باشید

راننده : جولو تر ترافیکه خطرناکه

ات : رسیدن به ترافیک چند دقیقه گذشت راه باز نشد اقا من پیاده می شم الان نمی تونم اما بعدا پولتون رو براتون واریز می کنم

راننده : نیازی نیست من از اقای مین حقوق می گیرم

ات : ممنون پیاده شد تا دانشگاه دوید رفت داخل وارد سالن شد که دید همه یه جا جمع شدن خیلی ترسید نکنه چیزی شده باشه رفت جمعیت و کنار زدم که دیدم کوک می خواد....
دیدگاه ها (۶)

part 2 ...

part 2 یونگی پاشد رفت داخل ...

part 15 ...

part 1 ات : بله مامان اومدم ...

اسم رمان: jk ✨ دختر ناشناس: اوو( صدای خیلی اهم اهمی) ددی میش...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟏ات خشکش زده بود. نمی‌دونست ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط