ازپیرمردی

ازپیرمردی
پرسیدند؟چرا ناراحتی؟
گفت:جا سیگاریم شکست
گفتند :مگر چقد قیمت داشت.
گفت:ب قیمتش نبود.
تماااام جوانیم را در
آن سوزاندم.
دیدگاه ها (۱)

توییت کاربر لبنانی درباره ساده زیستی رهبرانقلاب: یک کفش از ب...

🚩توییت کاربر لبنانی درباره ساده زیستی رهبرانقلاب: یک کفش از...

نماینده ها مجلس شما ها دارید چیکار میکنید؟پول مفت میگیرید خو...

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت پایانی)

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

#داستان_شبدر شهری که موش آهن می‌خورد، کلاغ هم کودک می‌بردباز...

چند پارتی پارت ۱عمارتِ جونگ‌کوک همیشه بویِ سردِ باروت و بویِ...

پارت چهاردهم | تلهصبح روز بعد، مدرسه مثل همیشه شلوغ بود.لیان...

از پیرمردی پرسیدند:چرا ناراحتی؟!گفت :جا سیگاریم شکست...گفتند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط