#چرا-من

#چرا-من
PART-3

من رو گذاشت روی پاهاش گفت

کوک: تو دیگه ماله من پس سعی نکن از دست من دربری(با حس مالکیت)

ات: ولم کن عوضی روانی (با گریه)

کوک خانوم کوچولو درست صحبت کن وگرنه برات بد تموم میشه (نیشخند)

(ویوکوک)
بعد از حرفم محکم کوچ دستش رو گرفتم و کمرش رو محکم به خودم چشبوندم آنقدر گریه کرد که تو بغلم خوابش برد خیلی ناز خوابیده بود آخه حیفه این چشمای خوشگلت نیست اینجوری خراب بشه بعد بغلش کردم و بردم داخل عمارت گذاشتم تو اتاقش


(ویو ات)

از خواب بیدار شدم دیدم تو یه اتاقم با تم مشکی بود خیلی خوشگل بود اه آت اینارو ول کن چی داری میگی تواین فکرا بودم که دیدم درباز شد
همون عوضی حتی نمی‌دونم اسمش چیه

(مکالمه ی ات و کوک)

کوک: به خانوم کوچولو بیدار شد(بالبخند)

ات :درزدن بلد نیستی (داد)


کوک: مگه نگفتم صداتو برای من بالا نبر (عربده)

ات:........(گریه)

کوک:چی شد موش زبونتو خورد(تمسخر)

ات: .......(گریه )

کوک ؛الان آجوما میاد قوانین رو بهت میگه(رفت و درو بست )

ات:چ چرا من چرا باید این بلا ها سر من بیاد (گریه)

ویوکوک


کوک: آجوما(داد)

آجوما: بله ارباب

کوک: برو قوانین رو بهش بگو

آجوما: چشم

آجوما: تق تق

ات: کیه

آجوما :خانم منم آجوما

ات: بیا تو

آجوم:ا سلام دخترم

ات: سلام

آجوما :دختر من اومدم تا قوانین رو بهت بگم (مهربونم)

ات: ممنون

آجوما: خوب قانون اول
۱نباید رو حرف ارباب حرف بزنی
۲نباید تو عمارت زیاد صرو صداکنی
۳نباید بدونه اجازه وارد اتاق ارباب بشی
۴نیاید از عمارت بیرون بری

ات: ولی.................

#
دیدگاه ها (۰)

#چرا-من سلام من ات هستم ۱۹سالمه توی خانواده ی پولدار دارم شخ...

خب یادم رفته بود شخصیت هارو معرفی کنم امروز هم شخصیت هارو مع...

part55 عشق پنهان《ویو ات》حالم بهتر شد با حرفای دکترات: پس حال...

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط