وقتی بهشت عزوجل اختراع شد،

وقتی بهشت عزوجل اختراع شد،
حوا که لب گشود عسل اختراع شد!


آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت!
تا هاله ای به دور زحل اختراع شد!


آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت...
نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد!


آدم که سعی کرد کمی منضبط شود
مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد!


«یک دست جام باده و یک دست زلف یار»
اینگونه بود ها... که بغل اختراع شد!


حوای من..دلم خیلی تنگ برات..خیلی.هیییی
دردت به تنم عمرم..نفسم
دیدگاه ها (۲)

تو هم مثل من بی هوا بغض تو شاید توی خلوت رها میکنی میدونم چه...

و...

من از تمام این دنیاعشق می خواهمُمشتی شعرگل های شمعدانی پشت پ...

فدات بشم زندگیمعمرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط