رمان گناه عشق

رمان گناه عشق🍷❌
پارت:۵


رفتم داخل و دستمال رو برداشتم شروع به گر گیری کردم؛
کمیـ🕥بعد
کارامون تمام شد. منو ؛ عسل؛ مدیسا؛ مریم.هلما.مهدیس.مهشاد........ نشسته بودیم روی کاناپه. امروز خیلی کار نداشتیم. نیکا دتخل آشپزخونه داشت به غذا سرمیزد. که زنگ درب خونه خرد.
نیکا: عسل؛ مریم؛ مهدسس. بکی بازکنه.
عسا: آخخخخخ. کوری چشم نداری ببینی ما کارامون تموم شده نشستیم استراحت کنیم خودت باز کن.
نیکا: ایشششششششش. باشه بابا حسود پلاستیکا.
عسل: نشنیدم چی گفتیاااااااااا
بهکل کل های بامزه اشون لبخندی زدم. همه ی این دخترا به اجبار اینجان هعیییی. یکشونم منم. مثل همه منم به احبار اومدم اینجا.
نیکا*رفتم در و باز کردم که با شایان مواجه شدم. خدایااا این اینجا چیکر میکنه.
شایان: سلام نیکا خانم.
نیکا: س.. س.. لام
شایان: ارسلان هست؟
نیکا: اره.. نه.. یعنی.... چیزه.
شایان *میدونستم ارسلان خونه نیست.......
دیدگاه ها (۰)

رمان گناه عشق🍷❌ پارت: ۷نیکا رو چسبوندم به درخت تا کارم خیلی ...

رمان گناه عشق❌🍷 پارت: ۸همینطور که از پله ها میومدم پایین؛ دی...

رمان گناه عشق

رمان گناه عشق🍷❌پارت: ۴(بچه ها(*) این علامت وقتی بیاد جلوی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط