ما چون دو دریچه روبروی هم

ما چون دو دریچه روبروی هم
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آینده

عمر آیینه بهشت اما آه
بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون نه ماه جادو کرد
نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد
دیدگاه ها (۱)

رحمی به دل نکردی آتش زدی به جانمبی معرفت خودت را خانه خراب ک...

دو قدم مانده که پاییز به یغما بروداین همه رنگ ِ قشنگ از کف ِ...

چه شد که بار دگر یاد آشنا کردی..چه شد که شیوه بیگانگی رها کر...

به خاک و خون کشیدیمو جز یادت هیچ ندیدیم

AR-Lp 36

تسنیمعراقچی و هیئت همراه سه‌شنبه به تهران باز می‌گردند🔻 فوری...

ما چون دو دریچه روبروی همآگاه ز هر بگو مگوی همهر روز سلام و ...

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬آگاه ز هر بگو مگوی هم.هر روز سلا...

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم٬آگاه ز هر بگو مگوی هم.هر روز سلا...

ما چون دو دریچه ٬ روبروی هم ٬آگاه ز هر بگو مگوی هم ..هر روز ...

ما چون دو دریچه روبروی همآگاه ز هر بگو مگوی همهر روز سلام و ...

نفرین به سفر

مهدی اخوان ثالثما چون دو دریچه روبروی همآگاه زهر بگو مگوی هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط