compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 9

ارون همونطور که سرش روی مبل بود و چشمانش بسته پرسید.

ارون: چرا اون سوال رو ازم پرسیدی؟

سلینا در حالی که پنبه رو عوض و سعی می‌کرد که حواسش را از بالا تنه ی برهنه ی ارون پرت کند گفت.

سلینا: برای اینکه مطمئن بشم به عصب اصلی دستت آسیبی نرسیده.

*۲۰ دقیقه بعد*

حالا دیگر کار سلینا رو به پایان بود. آخرین بخیه را زد و شروع کرد به پانسمان کردن زخم. بعد از تمام شدن کار پانسمان بلند شدن و همانطور که پشتش به ارون بود و داشت وسیله هارا جمع می‌کرد گفت.

سلینا: کار من تمومه، فقط هر سه روز یبار به درمانگاهی چیزی برو تا پانسمان رو عوض کنن.
ارون: من نمیرم جایی، تو میایی اینجا.

سلینا برگشت و در چشمان ارون زل زد و گفت.

سلینا: چرا من باید بیام؟
ارون: مثل اینکه شرط های دادگاه رو فراموش کردی. ۱ سال تمام برای من کار میکنی. پس چرا وقتی ی پزشک شخصی دارم باید برم درمانگاه و سوالای چرت و پرت دکترا رو جواب بدم، خانم دکتر؟

سلینا با یادآوری دادگاه دستش را مشت کرد که از چشم ارون دور زماند و باعث پوزخند اون شد و وقتی که دقت کرد دید که او... او چال گونه دارد! اما بدون اهمیت به آن چال گونه نگاهش را از اول گرفت، کیفش را که کنار مبل بود برداشت و به سمت در حرکت کرد. در را باز کرد و خواست از در خارج شود که ارون گفت.

ارون: یادت نره که برای تعویض پانسمان بیای، خانم دکتر.

و سلینا بدون هیچ حرف اضافه ای در را بست و به سمت در خروجی حرکت کرد. وارد راهرویی شد که انتهای آن به سمت درب خروجی می‌رسید که پسری را دید که چهره اش نگران بود اما تفاوت زیادی با ارون نداشت و با نگرانی به سمت اتاق نشیمن میدوید. به او اهمیت نداد و بعد از اینکه سوار آسانسور شد دکمه ی همکف را فشار داد...

________________________

اینم از اولین پارت امشب خوشگلا.
تا ساعت ۱ اون پارت رو هم میزارم.
💗
دیدگاه ها (۸)

compensation of his death __ Part 10سلینا بعد از اینکه سوار ...

و چنین است داستان چشم ها...؛

compensation of his death __ Part 8و همراه با بادیگارد سوار ...

compensation of his death __ Part 7با گرفتن آژانس به سمت شر...

compensation of his death __ Part 20ارون به اریک جوابی نداد ...

compensation of his death __ Part 16ارون: فردا داخل دادگاه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط