به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو

به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو
میبینم
یه لبخند تلخ رو لبم
یه ذهن درگیر تو سرم
یه قلب گرفته تو دلم
یه اشک سرازیر از چشمم

بعد از یکم سکوت به خودم میگم:
گنده تر از توآشم دارن مینالن
از آسمونی که گفتی هیچی نبارید
پیر شدی دختر هیچی نداری
دیدگاه ها (۱)

💙 در آغوشم راه برو و موهایت را در باد پریشان کن این پرچم های...

💙 یک روز دو دلباخته بودیم من و تو اکنون تو زِ من دل زده ای م...

از یک جایی به بعد ادم انگار دلش میخواهد حل شود در خودش بشیند...

.. ...:زندگی کوتاه استنه غمش می‌ارزدو نه شادی ماندن دارد …ب...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۱۸

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁷ویو اِلا___چشم‌هامو باز کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط