به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو

به جایی رسیدم که وقتی تو آینه خودمو
میبینم
یه لبخند تلخ رو لبم
یه ذهن درگیر تو سرم
یه قلب گرفته تو دلم
یه اشک سرازیر از چشمم

بعد از یکم سکوت به خودم میگم:
گنده تر از توآشم دارن مینالن
از آسمونی که گفتی هیچی نبارید
پیر شدی دختر هیچی نداری
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

رمان تو خود منی

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۲

موضوع وقتی اسمشون رو تتو میزنی در حالی که داشتی لباس عوض می‌...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

خب سلامم یکم نشستم فکر کردم فهمیدم شماها هیچی درمورد زندگی ا...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

#کپشن

چند پارتی پارت ۴ چند ثانیه فقط بهش خیره موندم.— تو... منو دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط