بی توجه به اینکه جونگ کوک در چند دقیقه اخیر چه زری زده بود ...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟮

بی توجه به اینکه جونگ کوک در چند دقیقه اخیر چه ز*ری زده بود ادامه داد :

هانا : این پرونده مربوط به دختری میشه که دو ماه پیش در طبقه دوم این ساختمون ناپدید شدن . .

جونگ کوک یه هومی زیر لب گفت که هانا ادامه داد :

هانا : بنده از شمایی که صاحب این کلاب هستید یه درخواست دارم.
تنها درخواستم از شما اینه که با من همکاری کنید و اجازه بدید فیلم دوربین های مداربسته رو چک کنم تا ببینم چه اتفاقی برای این دختر افتاده . . .

جونگ کوک با تمسخر پوزخندی زد :

جونگ کوک : و اگه با شما همکاری نکنم و اجازه اش رو به شما ندم چه اتفاقی میوفته ؟

و برای بار دوم نگاه هانا رنگ عصبانیت گرفت.
هانا واقعا به این فرد مشکوک بود چرا که رفتاراش بسیار عجیب بود و جوری رفتار میکرد انگار هانا داره برای جونگ کوک لالایی میخونه.
رفتاراشم از خودش مسخره تر و عجیب تر بود . .

هانا : اقای جئون ، حس میکنم همچیو به شوخی گرفتید. .

جونگ کوک با همون نگاه عادیش خیره به چهره بی نظیر هانا بود :

هانا : اقای جئون ! یک نفر اینجا نامدید شده میفهمید یعنی چی؟ این بد هم نیست افتضاهه (مطمئن نیستم درست نوشتم یا نه) شاید این کلاب بدنام بشه واین به ضرر خودتون هم هست . .

جونگ کوک که از حرفای دختر کلافه شده بود با حرص سیگار نیمه سوخته اش رو جای نامعلومی پرت کرد و مثل دختر با لحن ترسناک و عصبانی گفت :

جونگ کوک : محض اطلاعتون خانم پارک فیلم دوربین های مدار بسته به طور خودکار بعد ۱ ماه پاک میشه و شما گفتید این دختر ۲ ماه پیش ناپدید شده . شما باید زودتر از اینها میومدید نه الان که ۲ ماه از این حادثه گذشته . . .

هانا که از حرف های جونگ کوک حرصش گرفته بود محکم چشم هاشو بست .
تا همین دقیقه پیش به اقای جئون مشکوک بود ولی الان مطمئن شده بود که این مرتیکه ربطی به ناپدید شدن لیرا داره . .
رفتاراش ، حرفاش همه و همه مشکوک بود !
حتا تو همین چند دقیقه راجب پرونده حرف زده بود دیده بود که اقای جئون راجب این پرونده بی اهمیت بود و حتا با هانا لا*س زده بود تا از این موضوع دور بشن . .
اره ! برای بار دوم به همتون ثابت شد هانا خنگ خدا نیستش و خوب میتونست بفهمه چرا طرف اینشکلی رفتار میکنه و دلیلش چیه !
به هر حال معلوم شد جونگ کوک ربطی به این پرونده داره پس همین باعث میشه هانا حالا حالا بیخیال این مرونده پیچیده نشه و هرجور شده از موضوع پی ببره !
هانا با عصبانیت از جاش بلند شد و برای اخرین بار تو چشمای جونگ کوک نگاه کرد :

هانا : به هر حال اقای جئون این دلیل نمیشه من بیخیال این پرونده بشم. بنده از زیر سنگم راهی پیدا میکنم که بدونم برای این دختر بیچاره چه اتفاقی افتاده و هیچیز نمیتونه جلوی منو بگیره ، مخصوصا شما !

وقتی حرفشو با حرص گفت به سمت پله ها رفت تا ازین خراب شده بیرون بره اما هنوز پاش به اولین پله نرسیده بود که دست سفید و لاغرش اسیر دست های قوی و تتو خورده مرد شدن و مانع رفتنش شد !
جونگ کوک در حالی که از عصبانیت رگ های گردنش بیرون زده بود لب های باریکش رو نزدیک گوش سمت چپ هانا کرده بود. جوری که اگه حرف میزد لب هاش به گوش های دختر برخورد میکردن !
هانا با حس نفس های داغ مرد که روی گوشش فرود میومدن تنش ناخودآگاه لرزید .
جونگ کوک که متوجه لرزش تن دختر شده بود یه پوزخندی زد و درحالی که نفس های گرم و سنگینش رو روی گوش دختر خالی میکرد با صدای بم ولی اروم زمزمه کرد :

جونگ کوک : ببین لع*نتی ! به نفعته قید این پرونده رو بزنی وگرنه اصلا اتفاق خوبی برات نمیوفته ! نمیخوام یکی دیگه هم قربانی این بازی کثیف بشه پس دُمِتو بزار رو کولِت و برو !

هانا تنها واکنشی که تونست به مرد نشون بده چشمای درشت شده اش بود و خشک شدنش همونجا !
هانا که تازه بعد چند دقیقه ویندوزش بالا اومده بود با ناباوری سرش رو عقب برگردوند اما با جای خالی جونگ کوک مواجه شد !
پس یعنی هانایی که مثل مجسمه همونجا خشکش زده بود و با ذهنش در جنگ بود به حال خودش رهاش کرد و رفت ؟ اونم وقتی خودش باعث حال هانا شده بود ؟
چطور تونست بره وقتی فقط با گفتن چند تا جمله حال هانا رو خراب کرده بود ؟

- بره به جهنم !

سلام خوشگلا.
ببخشید دیر پارت گذاشتم چون یه هفته مریض شده بودم حالم خوب نبود و اینکه مرسی منو انفالو نکردید واقعا از همتون ممنونم و اینکه روز همگیتون مبارک .
به هر حال دوست داشتم چون روز دختره پارت هارو بزارم .
و اینکه قرار بیشتر براتون بزارم و تو دفترم به اندازه ۱۵ پارت نوشتم ولی فقط تونستم ۶ تا پارت رو توی گوشیم تایپ کنم و اگه کمرم یاری کنه فردا هم پارت میزارم..
خلاصه که از این ۶ تا پارت حمایت کنید توقع دارم تا فردا این ۶ تا پارت بالای ۳۰ تا لایک بخوره !
دیدگاه ها (۴)

سلامممزیاد حوصله ندارم تایپ کنم پس موضوع اصلی رو زود میگم تا...

همو شات کنیم کیومرث ؟😃تا ۴۸ ساعت میمونه !امارت ؟ مهم نیست فق...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟭هانا : ببخشید ، یعنی...

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟬هانا : فامیلی ایشون ...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۶ *ویو کوک*رفتم براش هاد داگ گرفتم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط